تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
هامش
-فإن تعدلو فالعدل ألفاه نافعا * إذا ضمّنا يوم القيامة محشر ولكنّنا فزنا بملك معجّل * وإن كان في العقباء نارا تسعّر 6اين وقت فرمان داد تا سرهاى بريده را درآوردند . چون به نظارهء ايشان مشغول شد ، بانگ غرابى گوشزد أو شد . يك باره دل بر كفر وطغيان نهاد وقانون تمويه وتدبير 7 را از دست بداد واين شعر كه بر كفر أو سجلى 8 بود ، أنشأ كرد :لمّا بدت تلك الرّؤوس وأشرقت * تلك الشّموس على ربى جيرون صاح الغراب فقلت صح أو لا تصح * فلقد قضيت من النّبيّ ديوني 9وچون بانگ غراب بر وى نابهنگام افتاد وبه حكم تطير 10 دلالت بر زوال ملك مىكرد ، به اين شعر غراب را مخاطب داشت :يا غراب البين ! ما شئت فقل * إنّما تندب أمرا قد فعل كلّ ملك ونعيم زائل * وبنات الدّهر يلعبن بكلّ 11( 1 ) . زر سره : طلاى خالص . ( 2 ) . سكران : مست . ( 3 ) . لجين : نقره . حف بوردتين : به دو گل پوشيده شد . غل : كينه . ( 4 ) . مدام : شراب . ( 5 ) . كلمهء أعف واصبر چون خبر كانوا است بايد منصوب باشد ، ولى در اين‌جا به مراعاة حركت روى مرفوع ضبط شده‌و ممكن است كانوا را زايده دانست واين اشعار از حصين مزنى است كه يزيد به آن‌ها تمثل جسته است . ( 6 ) . خلاصهء معنى : سرهاى مردانى را مىشكافيم كه در نزد خدا از ما گرامىتر ودر همهء أمور از ما برترند . بر آن‌ها تجاوز كرديم وكسىكه بر حق تجاوز كند ، زيانكار است ؛ ولى ما به سلطنت نقد رسيديم . اگرچه در قيامت بهرهء ما آتش فروزان باشد . ( 7 ) . تمويه : سخن را به دروغ آراستن . تدبير : سياست . ( 8 ) . سجل ( به كسر اوّل وثاني وتشديد لام ) : دفترى كه قاضى صورت دعوى وحكم خود را در آن مىنويسد ( در اين‌جا مقصود اين است كه يزيد با خواندن اين شعر حكم به كفر خويش داد ) . ( 9 ) . چون اين سرهاى مانند خورشيد بر بالاى تپه‌هاى جيرون ظاهر شد ودرخشيد ، كلاغ فرياد زد . پس گفتم : مىخواهى فرياد كن يا ساكت باش كه من قروضى كه به پيغمبر داشتم ، ادا كردم . ( يعنى : كساني را كه از فأميل من كشته بود ، امروز تقاص كردم ) . ( 10 ) . تطير : فال بد زدن . ( 11 ) . اى كلاغى كه فرياد تو نشانهء جدايى است ! هرچه مىخواهى فرياد كن كه براي كار انجام شده نوحه مىكنى . هر سلطنت ونعمتي از بين رفتنى است وروزگار همه گونه بازى مىكند . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 127 - 129 بالجملة ، چون سر مبارك حسين عليه السّلام را حاضر كردند ، يزيد چوبى از خيزران به دست كرده وبر دندان‌هاى مبارك آن حضرت مىكوفت واين اشعار را قرائت مىكرد : -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 544 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية