الطّبري ، التّاريخ ، 10 / 54 - 55 ، 60 - 61 - عنه : التّستري ، بهج الصباغة ، 3 / 196 - 197
قال : ثمّ « 1 » أتى بالرّأس حتّى وضع بين يدي يزيد بن معاوية في طشت من ذهب ، قال :
فجعل ينظر إليه وهو يقول :
نفلّق « 2 » هاما من رجال أعزّة * علينا وهم كانوا أعقّ وأظلما
قال : ثمّ أقبل على أهل مجلسه وقال : هذا [ كان - « 3 » ] يفتخر عليّ ويقول : أبي خير من
هامش
- از ضربت شمشير مىنالند .
گروه سروران شما را كشتيم
وانحراف بدر را به اصلاح آورديم
كه به اعتدال بازگشت
كه از خرسندى غريو كردند
وگفتند : اى يزيد آفرين .
از خندف نباشم اگر از فرزندان احمد
از كردههاى وى انتقام نگيرم
كه نه خبري آمد ونه وحيى نزول يافت
بلكه هاشميان به ملك دلبسته بودند . »
اين برون شدن از دين است وگفتار كسى كه به خداى ودين وى وكتاب وى وپيمبر وى بازنمىگردد وبه خدا وآنچه از نزد خدا آمده است ، ايمان ندارد .
بدترين حرمتي كه شكست وبزرگترين خطايى كه كرد ، آن بود كه خون حسين بن علي وپسر فاطمه دختر پيمبر خداى صلّى اللّه عليه وسلّم را ريخت . با وجود مقام ومنزلتي كه به نزد پيمبر خداى ودر دين وفضيلت داشته بود وپيمبر خدا صلّى اللّه عليه وسلّم دربارهء وى وبرادرش شهادت داده بود كه سرور جوانان أهل بهشتند واين را از روى جسارت با خداى وانكار دين ودشمنى پيمبر خداى ومخالفت با خاندان وى وسبك گرفتن حرمت وى كرد كه گويى با كشتن حسين وخاندان وى جمعى از كافران ترك وديلم را مىكشت واز عذاب وسطوت خداى باك نداشت كه خداى عمر وى را ببريد وأصل وفرعش را از ريشه درآورد وآنچه را به دست داشت ، از وى گرفت وعذاب وعقوبتي را كه به سبب نافرمانى خداى درخور آن بود ، برايش مهيا كرد . »
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 15 / 6675 ، 6683 - 6685
( 1 ) - زيد في د : انّه .
( 2 ) - من بر ومروج الذّهب وأخبار الطّوال وفي الأصل وبر : تعلّق .
( 3 ) - من د .