هامش
- أيديكم ! » كنايت از اينكه هرچه به هركس مىرسد ، به سبب اعمال اوست وبه روايتي چون از آن پس كه ملعون انگشتهاى خويشتن را بگزيد ، گفت : « مصيبة عظيمة وربّ الكعبة » ؛ « سوگند به پروردگار كعبه ، مصيبتى بس بزرگ روى نموده است . »
وموافق پارهاى روايات ، حضار مجلس همه به همان مضمون كه يزيد سخن كرد ، سخن راندند ؛ لكن مروان الحكم سخت شادمان شد ونيك خندان گشت وگفت : « هذا ما كسبت أيديكم » وأزين پيش أشارت رفت كه بودن مروان در آن أيام در مجلس يزيد ، صحت ندارد .
( 1 ) . فقاع : شرابى مخصوص كه از جو مىسازند ودر شرع مقدس حرام است .
( 2 ) . مكلل به جواهر : آراسته زينت شده ؛ إكليل شده .
( 3 ) . محادثه : با يكديگر گفتوگو كردن .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 186 - 187
بعد از آن ، يزيد پليد سر مبارك را فرمان كرد تا در مجلس حاضر كردند ودر تشتى از طلا بگذاشت وبا قضيبى كه با أو بود ، با ثناياى مباركش جسارت ورزيد وهمى گفت : « يا حسين ! خداى تو را رحمت كند .
همانا حسن المضحك 1 هستى . »
از آن پس آن شعر مذكور را « نفلّق هاما » إلى آخره بخواند .
( 1 ) . حسن المضحك : كسى كه محل خنديدن أو نيكو باشد .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 193
از آن جمله يزيد لعنه اللّه در كتاب بصائر الدرجات مسندا عن سلمان الفارسي كه فرمود : « باقي نماند ملكي در آسمان مگر آنكه نازل شد بر رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم وتعزيت گفت آن حضرت را به ولدش حسين عليه السّلام وخبر داد أو را به ثواب آن حضرت بر شهادت وآورد تربت أو را « مصروعا عليها مذبوحا مقتولا طريحا مخذولا » . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم فرمود : « اللّهمّ اخذل من خذله واقتل من قتله واذبح من ذبحه ولا تمتعه بما طلب » .
عبد الرحمان ، راوي خبر گفت : « فو اللّه لقد عوجل الملعون يزيد ولم تمتّع بعد قتله ولقد أخذ مغافصة بات سكرانا وأصبح ميتا متغيّرا كأنّه مطلى بقار أخذ على أسف وما بقي أحد ممّن تابعه على قتله أو كان في محاربته إلّا أصابه جنون أو جذام أو برص وصار ذلك وراثة في نسلهم ؛ اى شيعه ! آيا فكر مىكنى در آنچه از اين ملعون يزيد شرير پليد واقع شد در مجلس شام نسبت به رأس مطهر جگرگوشه سيّد أنام عليه وعلى آله الصلاة والسلام اگر مىخواهى أشك تو در اين مصيبت عظما جارى شود تا در درجات عاليهء بهشت با سادات وآقايان خود باشى ؟ پس بدانكه صدوق در عيون أخبار الرضا عليه السّلام از آن حضرت روايت كرده كه چون سرها وأسيران را وارد مجلس آن ملعون مردود كردند ، فقاع زهرمار مىكرد وشطرنج مىباخت وته جرعه را در نزديك تشت زرى كه سر مطهر سيّد جوانان بهشت بود ، مىريخت ؛ « فمن كان من شيعتنا فليتورّع من شرب الفقاع واللّعب بالشّطرنج ومن نظر إلى الفقاع أو إلى الشّطرنج فليذكر الحسين وليلعن يزيد يمح اللّه عزّ وجلّ ذنوبه ولو كانت كعدد النّجوم » .
بيرجندى ، كبريت احمر ، / 250 - 251