هامش
- وآن خبيث چون آن خشم وستيز نگريست ، سخت بترسيد ، وترسنده زيانكار وبيمناك وتبه روزگار روى برتافت وخود را از ديدار يزيد بركنار كشيد .
معلوم باد كه بنده نگارنده را اين خبر بعيد مىنمايد ، چه شمر با آن قساوت وشقاوت هرگز اينگونه كلمات بر زبان نمىگذراند ؛ وبه آن حيلت ومكيدت اينگونه تمجيد در حضور يزيد نمىسپارد ؛ ونيز ثقات رواة حامل رأس شريف را ديگرى شمردهاند ؛ چنانكه بدان أشارت رفت ؛ ابن جوزي از واقدى روايت مىكند ، كه سنان بن انس وبه قولي شمر عليهما اللعنة چون آن سر منور را از بدن مطهر جدا كردند ، به باب خيمهء پسر سعد آورد واين دو شعر مذكور را بخواند ، عمر بن سعد بر وى بانگ زد : « آيا تو ديوانه هستى ؟ ! » يعنى مناقب صاحب اين سر را به اينطور مذكور مىدارى ؟ اگر اين كلام تو را پسر زياد بشنود تو را مقتول مىدارد .
وبه روايت صاحب روضة الصفا پسر سعد اين شعر بشنيد سنان را به ضرب چوب تأديب كرد ، وگفت : « اگر پسر زياد از تو اين سخن بشنود گردن تو را مىزند . »
آنگاه آن سر مبارك را در صحابت بشر بن مالك وخولى بن يزيد به كوفه فرستاد ؛ وبشر بن مالك سر مبارك را نزد عبيد اللّه نهاد ؛ واين شعر را به اندك اختلافى قرائت كرد ، ابن زياد در خشم شد وأو را بكشت .
وهم در روايت سهل بن سعد از كيفيت ورود أهل بيت به شام وترتيب درآوردن رئوس شهدا وحمل نمودن خولى رأس مطهر امام شهيد را ، وكلام آن ملعون « أنا صاحب الرّمح الطّويل إلى آخره » مسطور است ؛ كه شمر بن ذي الجوشن حامل رأس حر بن يزيد عليه الرحمة بود ، ورقعهاى در گوش آن سرور بود ؛ ودر آن رقعه قصيدهاى را كه حر بن يزيد در آن هنگام كه به نصرت امام حسين عليه السّلام روى نهاد ، واز مثالب 4 بنى أمية وذمايم 5 ابن زياد واز آنانكه از أصحاب امام حسين عليه السّلام مذكور كرده بود مسطور واين رقعه را از اين روى در گوش أو بياويخته بودند تا يزيد قرائت نمايد ؛ وكين وبغض وخشمش افزون گردد .
( 1 ) . محتال : حيلهگر .
( 2 ) . خداع : پرمكر وفريب .
( 3 ) . كشتم كسى را كه حسبش از همه گرامىتر وبالاتر وآقا وپيشواى مكّه ومدينه وتمامى مردمان بود كسىكه بر همگى افراد به امامت منسوب شده بود . أو را با نيزه زدم تا به رو درافتاد وبا شمشير زدم تا اينكه كشته گرديد .
( 4 ) . مثالب جمع مثلبه : عيب ، نقص .
( 5 ) . ذمائم جمع ذميمه : صفت زشت وپست .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 174 - 176
وديگر أبو مخنف حديث كرده است : « چون سر مطهر حضرت سيّد الشهدا عليه السّلام را به مجلس يزيد عليه اللعنة درآوردند ، چنان بويى خوش بردميد كه از جمله طيبهاى جهان برتر بود . »
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 3 / 366
بالجملة ، سهل مىگويد : من در جمله آنانكه بر يزيد وارد شدند درآمدم تا بنگرم با سر مطهر سيّد الشهدا -