قتلت خير النّاس أمّا وأبا * وخيرهم إذ ينسبون النّسبا
قال : لو علمت أنّه خير النّاس لم قتلته ؟ قال : رجوت الجائزة منك . فأمر بضرب عنقه ، فجزّ « 1 » رأسه ، ووضع رأس الحسين عليه السّلام على طبق من ذهب وهو يقول : كيف رأيت يا حسين ؟ « 2 »
هامش
( 1 ) - [ نفس المهموم : « فحزّ » ] .
( 2 ) - به أسانيد معتبره از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه چون سر مطهر امام حسين عليه السّلام را به مجلس يزيد پليد درآوردند ، مجلس شراب آراست وبا نديمان خود شراب زهرمار مىكرد وبا ايشان شطرنج بازى مىكرد ، وشراب به ياران خود مىداد ومىگفت : « بياشاميد كه اين شراب مباركى است كه سر دشمن ما نزد ما گذاشته است ودلشاد وخرم گرديدهايم ! »
وناسزا به امام حسين وپدر وجد بزرگوار أو صلوات اللّه عليهم مىگفت . هر مرتبه كه در قمار بر حريف خود غالب مىشد ، سه پياله شراب زهرمار مىكرد وته جرعه شومش را در پهلوى تشتى كه سر آن سرور را در آن گذاشته بودند ، مىريخت . پس ، هركه از شيعيان ماست ، بايد كه از شراب خوردن وشطرنج باختن اجتناب كند كه كار دشمنان ماست ؛ وهركه در وقت نظر كردن به شراب يا به شطرنج صلوات فرستد بر امام حسين ولعنت كند يزيد وآل زياد را ، حق تعالى گناهان أو را بيامرزد ؛ هرچند به عدد ستارگان آسمان باشد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 732
پس يزيد پليد مجلسي آراست وبا زينت بسيار بر تخت شوم خود نشست وملاعين أهل شام را حاضر كرد وأهل بيت رسالت را طلبيد ؛ چون به در خانهء آن لعين رسيدند ، مخفر بن ثعلبه صدا بلند كرد كه :
« فاجران لئيم را براي أمير المؤمنين آورديم . »
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام كه در راه با كسى سخن نمىگفت ، در اين وقت فرمود : « بر خدا وخلق ظاهر است كه فاجر لئيم كيست . »
مجلسي ، جلاء العيون ، / 731 - 732
قطب راوندى از أعمش روايت كرده است كه گفت :
من بر دور كعبه طواف مىكردم . ناگاه ديدم كه مردى دعا مىكرد ومىگفت : « خداوندا ! مرا بيامرز ودانم كه نيامرزى . »
چون از سبب نااميدى أو سؤال كردم ، مرا از حرم بيرون برد وگفت : من از آنها بودم كه در لشكر عمر بوديم واز آن چهل نفر بودم كه سر امام حسين عليه السّلام را به شام برديم ودر راه معجزات بسيار از آن سر بزرگوار مشاهده كرديم . چون داخل دمشق شديم ، روزى كه آن سر مطهر را به مجلس يزيد بردند ، قاتل آنحضرت سر را برداشت ورجزى خواند به اين مضمون كه : « ركاب مرا پر از طلا ونقره كن كه پادشاه بزرگى را كشتهام . كسى را كشتهام كه از جهت پدر ومادر از همه كس بهتر است . »
يزيد گفت : « هرگاه مىدانستى كه أو چنين است ، چرا أو را كشتى ؟ »
حكم كرد كه أو را به قتل رساندند .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 746