هامش
-ألا لعن الإله بني زياد * وأسكنهم جهنّم في العذابمع القصة ، آن طعام بر حارسان سر حسين عليه السّلام در آن شب ناگوار افتاد وبا تمام خوف وخشيت بخفتند . نيمه شب راهب را چنانكه رعد 14 بخروشد ، بانگى به گوش رسيد . چون گوش فراداشت ، همه ذكر تقديس وتسبيح شنيد . برخاست وسر از دريچهء صومعة بيرون كرد . ديد كه از صندوق كه در كنار ديوار دير نهادهاند ، نوري عظيم ساطع مىشود وچنان صعود مىكند كه چنگ در دامن آسمان مىزند . آنگاه نگريست كه درهاى آسمان فراز گشت وفريشتگان خداى فوجى از پس فرود آمدند وهمى گفتند :
السّلام عليك يا ابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وسلّم ، السّلام عليك يا أبا عبد اللّه ! صلوات اللّه وسلامه عليك .
راهب را از اين احدوثه شگفت آمد وجزعي شديد وفزعى هولناك فراگرفت . ببود تا ظلمت منكشف 15 شد وسفيده سر برزد . پس از صومعة بيرون شد وبه ميان جماعت آمد وبانگ در داد كه :
« زعيم 16 لشكر كيست ؟ »
گفتند : « خولى بن يزيد اصبحى . »
به نزديك خولى آمد وپرسش نمود : « در اين صندوق چيست كه حمل مىدهيد ؟ »
گفت : « سر مردى خارجي وأو در أراضي عراق بر يزيد بيرون شد وعبيد اللّه بن زياد أو را به قتل رساند . »
گفت : « نامش چيست ؟ »
گفت : « حسين بن علي بن أبي طالب . »
گفت : « مادرش كيست ؟ »
گفت : « فاطمهء زهرا دختر محمد مصطفى . »
راهب گفت : « هلاك با ديد شما بدانچه كرديد . همانا أحبار ما 17 سخن از در صدق كردند كه گفتند : « إنّه إذا قتل هذا الرّجل تمطر السّماء دما عبيطا » .
يعنى : « هر وقت اين مرد كشته شود ، آسمان خون تازه خواهد باريد ! » واين نيست جز در قتل نبي يا وصى نبي . اكنون خواستارم كه : « ساعتي اين سر را با من گذاريد ، آنگاه مسترد دارم . »
خولى گفت : « ما اين سر را مكشوف نمىداريم ، مگر در نزد يزيد بن معاوية . ومأخوذ مىداريم از وى جايزهء خويش را . »
راهب گفت : « جايزهء تو چيست ؟ »
گفت : « به درهاى كه حامل ده هزار درهم باشد . »
گفت : « اين مبلغ بر ذمت من است ، كه با تو عطا كنم . »
گفت : « حاضر كن ! »
راهب هميانى 18 بياورد كه ده هزار درهم به شمار رفت . پس خولى آن مبلغ را در دو هميان مضبوط ساخت وخاتم برنهاد وبه گنجور 19 خويش داد وآن سر مبارك را به راهب سپرد . پس راهب با مشك وكافور در حريرى بياكند ودر كنار خود نهاد وبناليد وبگريست . آنگاه آن سر همايون را مخاطب داشت :
« وقال : واللّه يعزّ عليّ يا أبا عبد اللّه ! أن لا أواسيك بنفسي ، ولكن يا أبا عبد اللّه ! إذا لقيت جدّك محمّدا المصطفى -