وأمّا مشهده بالموصل فهو كما في روضة الشّهداء ما ملخصه : إنّ القوم لمّا أرادوا أن يدخلوا الموصل ، أرسلوا إلى عامله أن يهيّئ لهم الزّاد والعلوفة ، وأن يزين لهم البلدة ، فاتّفق أهل الموصل أن يهيّؤا لهم ما أرادوا وأن يستدعوا منهم أن لا يدخلوا البلدة بل ينزلون خارجها ويسيرون من غير أن يدخلوا فيها ، فنزلوا ظاهر البلد على فرسخ منها ، ووضعوا الرّأس الشّريف على صخرة ، فقطرت عليها قطرة دم من الرّأس المكرّم ، فصارت تشع ، ويغلى منها الدّم كلّ سنة في يوم عاشوراء ، وكان النّاس يجتمعون عندها من الأطراف ويقيمون مراسم العزاء والمآتم في كلّ عاشوراء ، وبقي هذا إلى أيّام عبد الملك بن مروان ، فأمر بنقل الحجر ، فلم ير بعد ذلك منه أثر ، ولكن بنوا على ذلك المقام قبّة سمّوها مشهد النّقطة . « 1 »
القمي ، نفس المهموم ، / 425 - 426
هامش
( 1 ) - بدان كه ترتيب منازلى كه در آنجا بار انداختند ويا از آن گذشتند ، معلوم نيست ودر كتب معتبره مذكور نيست ودر بيشتر كتب كيفيت مسافرت أهل بيت به شام ذكر نشده است . فقط پارهاى از حوادث ميان راه در بعضي از آنها وجود دارد كه در اين كتاب بدان اشاره مىشود ؛ انشاء اللّه .
ابن شهرآشوب در مناقب گويد : يكى از مناقب حسين عليه السّلام كراماتى است كه از زيارتگاههاى سر أو از كربلا تا عسقلان ودر ميان آنها در موصل ، نصيبين ، حماة ، حمص ، دمشق وديگر جاها هويداست .
مىگويم : از اين عبارت برمىآيد كه سر معظم مقدس در اينجاها زيارتگاه معروفي دارد : اما زيارتگاهسر در خود دمشق كه معلوم است ومحتاج به بيان نيست ومن خود به زيارة آن مشرّف شدهام . اما راجع به موصل بهطور خلاصه از روضة الشهدا نقل مىشود كه گويد : چون آن جمع خواستند به شهر موصل درآيند ، نزد حاكم شهر فرستادند كه توشه وآذوقه براي آنها فرآهم كند وشهر را آيين بندند . أهل موصل متحد شدند كه هرچه خواهند ، براي آنها فرآهم كنند ؛ ولى از آنها درخواست كنند كه به شهر نيايند وبيرون شهر منزل كنند واز همآنجا بروند ووارد شهر نشوند . آنها در يك فرسخى شهر منزل كردند وسر شريف را روى سنگى نهادند واز آن سر قطره خونى بر آن سنگ چكيد ومانند چشمهاى از آن خون مىجوشيد ومردم از أطراف آنجا جمع مىشدند ومراسم عزا وماتم برپا مىكردند واين شيوه تا دوران عبد الملك بن مروان بهجا بود وأو دستور داد آن سنگ را از آنجابهجاى ديگر بردند واثر آن محو شد ، ولى در آنجا گنبدى ساختند وآن را مشهد نقطه ناميدند .
كمرهاى ، ترجمه نفس المهموم ، / 203
واز جهنيه به عامل موصل نوشتند كه : « ما را استقبال كن همانا سر حسين با ما است . » عامل موصل امر كرد شهر را زينت بستند وخود با مردم بسيار تا شش ميل به استقبال ايشان رفت .
بعضي گفتند : « مگرچه خبر است ؟ »
گفتند : « سر خارجي مىآورند به نزد يزيد ( ملعون ) برند . » -