هامش
- پنجاه سوار وبيست وسه پياده به دست أو كشته شد . در پايان كار ، أو را مأخوذ داشتند وبه نزد ابن زياد آوردند .
فلمّا رآه ، قال : الحمد الّذي أخزاك ، فقال له عبد اللّه بن عفيف : يا عدوّ اللّه ! بما أخزاني اللّه ؟ واللّه لو فرّج لي عن بصري ، ضاق عليك موردي ومصدري .
گاهى كه عبد اللّه را ديدار كرد ، گفت : « سپاس خداى را كه تو را خوار وذليل ساخت . »
عبد اللّه گفت : « اى دشمن خدا ! به چه چيز خداوند مرا ذليل فرمود ؟ سوگند به خداى اگر چشم من روشن بود ، جهان را بر تو تاريك مىآوردم . »
فقال ابن زياد : يا عدوّ اللّه ! ما تقول في عثمان بن عفّان ؟ .
ابن زياد براي قتل أو حيلتي انديشيد وگفت : « چه گويى در حقّ عثمان ؟ »
أو چون مىدانست عبد اللّه شيعهء علي عليه السّلام است ، خواست تا عثمان را به زشتى ياد كند تا در قتل أو مورد شناعتى وملامتى نباشد . عبد اللّه أو را به دشنام برشمرد .
فقال : يا عبد بني علاج ! يا ابن مرجانة ! ما أنت وعثمان ! إن أساء أم أحسن وإن أصلح أم أفسد واللّه تعالى وليّ خلقه ، يقضي بينهم وبين عثمان بالعدل والحقّ ، ولكن سلني عن أبيك وعنك وعن يزيد وأبيه .
عبد اللّه گفت : « اى عبد كافران مجوس ! »
ودر اين كلمه ، روى سخن با زياد بن أبيه بود ؛ چه زياد اگرچه زنازاده بود ، لكن در فراش عبيد متولد شد وعبيد عبد بود . چنانكه در كتاب أمير المؤمنين وكتاب امام حسن عليهما السّلام به شرح رفته است . لا جرم واجب مىكند كه ابن زياد عبد باشد . آنگاه فرمود : « اى پسر مرجانهء زانيه ! تو را با عثمان چه نسبت ؟ گر خوب بود واگر بد ، خداوند تبارك وتعالى ، ولى خلق خويش است ودر ميان ايشان وعثمان به عدل واقتصاد حكم مىفرمايد . تو از خود سؤال كن واز پدر خود واز يزيد واز پدر يزيد . »
چون ابن زياد را كار بر مراد 6 نرفت ، گفت : « من از تو به هيچگونه سؤال نكنم ؛ جز اينكه شربت مرگ بر تو بچشانم . »
عبد اللّه گفت : « از آن پيش كه تو متولد شوى ، من از خداوند ، سعادت شهادت طلب كردم به دست ملعونترين خلق ودشمنترين خلق با خداى . چون چشمهاى من در جهاد جمل وصفين ناچيز شد ، از ادراك اين سعادت مأيوس شدم . امروز دانستم كه دعاى قديم من به أجابت مقرون گشته است . »
واين اشعار را به بلاغتى تمام انشاد فرمود :صحوت وودّعت الصّبا والغوانيا * وقلت لأصحابي أجيبوا المناديا
وقولوا له إذ قام يدعو إلى الهدى * وقتل العدى : لبّيك لبّيك داعيا
وقوموا له إذ شدّ للحرب أزره * فكلّ امرء يجزى بما كان ساعيا
وقودوا إلى الأعداء كلّ مضمّر * لحوق وقودوا السّابحات النّواجيا
وسيروا إلى الأعداء بالبيض والقنا * وهزّوا حرابا نحوهم والعواليا
وابكوا لخير الخلق جدّا ووالدا * حسين لأهل الأرض ما زال هاديا