تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
هامش
- پسر ملعون خوانده است . » ابن زياد ملعون را از شدت خشم خون در عروق متلاطم گشت ورگهاى گردنش سطبر 2 شد . جماعتى از شرطي وعوانان وديده‌بانان كوى وبازار از جاى درآمدند تا عبد اللّه را مأخوذ دارند . اشراف قبيلهء أزد برخاستند وأو را از چنگ جلاوزه 3 برهاندند واز در مسجد بيرون فرستادند تا به سراى خويش شد . ابن زياد فرمان داد كه : « بشتابيد واين أعجمي ازدى را مأخوذ داريد وبياوريد كه خداوند كور كند دل أو را ؛ چنان‌كه چشمش را كور كرده است . » جلاوزه بشتافتند . بزرگان أزد چون اين بدانستند ، به نصرت عبد اللّه برخاستند وگروهى از مردم يمن با ايشان پيوسته شد . جلاوزه را نيروى مبارزت نبود . ابن زياد را آگهى رسيد . محمد بن أشعث بن قيس را طلب كرد واز قبايل مضر گروهى را در تحت فرمان أو آورد وحكم داد تا بتازند وبا أزد رزم آغازند وعبد اللّه را مأخوذ دارند وحاضر سازند . پس محمد بن أشعث بتاخت وبا آن جماعت قتال ساخت . جماعتى از عرب مقتول گشت وقبايل أزد مقهور شد ولشكر ابن زياد به خانهء عبد اللّه رسيدند . در بشكستند وبه درون رفتند . دختر عبد اللّه فرياد برداشت كه : « اى پدر ! قوم درآمدند . » عبد اللّه گفت : « اى دختر ! بيم مكن وشمشير مرا باز ده . » تيغ خويش را بگرفت واين شعر بگفت :أنا ابن ذي الفضل العفيف الطّاهر * عفيف شيخي وابن أمّ عامر كم دارع من جمعكم وحاسر * وبطل جدّلته مغاور 4وجعلت ابنته تقول : يا ليتني كنت رجلا أخاصم بين يديك هؤلاء الفجرة قاتلي العترة البررة . يعنى : دختر عبد اللّه همى فرياد برمىداشت كه : « كاش مردى بودم ودر پيش روى پدر با اين فاجران كه قاتلان فرزندان پيغمبر آخر زمانند ، قتال مىدادم . » ولشكريان عبد اللّه را در پره افكندند وأو با شمشير دور مىداد ودشمن را از خويش دفع مىكرد واز هر جانب با أو نزديك مىشدند . دختر عبد اللّه پدر را آگهى مىداد وأو با تيغ حمله مىافكند ودشمن را دور مىساخت . اين ببود تا أطراف عبد اللّه را نيك فروگرفتند . دختر بانگ برداشت كه : « وا ذلّاه ! كار بر پدر من سخت افتاد وأو را ناصري ومعينى نيست ! » وعبد اللّه همچنان دور مىداد وشمشير مىگردانيد ومىگفت :أقسم لو يفسح لي عن بصري * ضاق عليكم موردي ومصدري وكنت منكم قد شفيت غلّتي * إن لم يكن ذا اليوم قومي تخفري أم كيف لي والأصبحي قد أتى * بالجيش يكسر كلّ غضنفر لو أنصفوني واحدا فواحدا * أفنيتم بموردي ومصدري يا ويحهم والسّيف أبدا مشرفا * لا ينبغي إلّا مقرّ الحنجر ويح ابن مرجان الدّعيّ وقد أتى * ويزيد إذ يؤتى بهم في المحشر والحكم فيه لا إله وخصمهم * خير البريّة أحمد مع حيدر 5-
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 106 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية