هامش
- ( 5 ) . اين دو كلمه در مقام انكار گفته مىشود ؛ يعنى : چنين نيست ! .
( 6 ) . سينهء مرا مىخلد ومىكند .
( 7 ) . نه سودى به ما رسانيد ونه زيانى .
( 8 ) . خلاصهء معنى : مردمان كوفه ! اگر حسين را كشتيد ، شگفتى ندارد ؛ زيرا پدرش را كه از أو بهتر بود ، كشتيد . شادى نكنيد كه جزاى كشندهء أو ، آتش دوزخ است .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام 9 ، 3 / 49 - 52
( 9 ) . [ اين مطلب در احوالات امام سجاد عليه السّلام ، 2 / 140 - 141 ، 145 - 146 نيز ذكر شده است ] .
در كتاب اسرار الشهادة اين خطبه [ خطبهاى كه در احتجاج ذكر شده است ] را كه از كتب معتبره به اندك اختلافى مذكور فرموده ، بعد از ذكر اشعار ، اين كلمات نيز از آن حضرت مسطور است :ثمّ قال : رضينا منكم رأسا برأس * فلا يوم لنا ولا يوم عليناوبه روايتي قبل از ذكر اشعار اين كلمات فرمود :
ومسألتي أن لا تكونوا لا لنا ولا علينا . ودر بعضي نسخ « وثكل أبي وبني أبي وجدّي شقّ لهازمي ومرارته بين لهازمي » مسطور است ، ولهازم جمع لهزمه است ولهزمتان به كسرتين دو تندى زير نرمهء گوش است ؛ ولهزمه يكى است ودر كتاب اسرار الشهادة در ذكر اين خطبه شريفه بعد از ( فانا حرب لحربك وسلم لسلمك ) نوشتهاند ( لنأخذن يزيد ونتبرء ممّن ظلمك وظلمها ) .
از صدر اين خطبه ، لختى به اندك اختلافى مذكور افتاد . مىفرمايد : « اى مردمان ! هركس مرا مىشناسد ، همانا شناخته است ؛ وهركس بر من شناسا نباشد ، أو را بگويم تا بشناسد . همانا منم علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب . منم فرزند كسى كه در كنار نهر فرات ذبح كردند ؛ بيرون از آنكه از وى خونى خواهند ، يا أو خواهان خونى باشد . منم پسر آنكس كه پرده حشمتش را چاك نمودند ونعيم أو را مسلوب داشتند ومالش را به غارت بردند وعيالش را أسير كردند . منم پسر آنكس كه أو را به زجر ورنج وتيغ وتير وسنگ وسنان شهيد كردند .
واين جمله ما را براي فخر كافى است ، يعنى مظلوم بودن وبه ستم شهيد شدن ودر راه خداى واثبات حقانيت واستحكام شريعت ما را مفاخرتى شامل وكافى است . سوگند مىدهم شما را به خداى ، اى مردمان آيا مىدانيد كه با پدرم نامهها مكتوب كرديد ؟ وأو را به خويش بخوانديد ؟ وچون مسألت شما را أجابت كرد ، عهد وپيمان بشكستيد وكار به خديعت ومكيدت گذاشتيد وعهود وبيعت خود را ناديده انگاشتيد . به اين جمله اكتفا نجستيد . سهل است ، با وى قتال داديد وأو را بكشتيد ومخذول بگذاشتيد . پس هلاك ودمار باد شما را ، واين كردار كه براي نفوس خويش مقدم داشتيد . از بهر سراى آخرت به وديعت فرستاديد .
پست ونكوهيده وذليل وناخجسته باد اين رأى كه شما بدان اندريد . با كدام ديده بر ديدار رسول خداوند قهار به نظاره شويد ؛ گاهى كه به شما گويد وبه عتاب خطاب فرمايد : « عترت مرا بكشتيد وپردهء حرمت مرا چاك زديد . پس شما در شمار أمت من نيستيد . »
جذام بن ستير اسدى وبه روايتي خذلم بن شتر كه راوي است ، مىگويد :
چون مردمان اين كلمات بشنيدند ، آوازها به گريه برخاست وهمى با يكديگر گفتند : « تباه وهلاك -