هامش
- ووصيت مرا در حق خدا ورسول وأهل بيت أو حفظ كند ؛ زيرا ما را در تبليغ رسالت ، تأسى به حضرت رسالت لازم است .
چون حاضران اين سخن را شنيدند ، همه فرياد برآوردند : « يا بن رسول اللّه ! ما همه سخن تو را مىشنويم وحرمت تو را مىشناسيم وخواهان خدمت تو هستيم . هرچه مىخواهى بفرما كه فرمانبردار توأيم ، وهر كه با تو جنگ كند ، با أو جنگ مىكنيم ، وهركه با تو صلح كند ، با أو صلح مىكنيم ، واز ستمكاران تو خونهاى تو طلب مىكنيم . »
حضرت فرمود : « هيهات ، هيهات ! اى غداران ومكاران ! ديگر ما بازى شما نمىخوريم ودروغهاى شما را باور نمىكنيم . مىخواهيد با من نيز چنان كنيد كه با پدرانم كرديد . نه ! به حق خداوند آسمانهاى دوار كه اعتماد بر گفتار شما نمىكنم . چهگونه باور كنم دروغهاى بىفروغ شما را وهنوز جراحت دلهاى ما شفا نيافته است ، پدرم وأهل بيت أو ديروز به مكر شما كشته شدند وهنوز فراموش نكردهام مصيبت حضرت رسول صلّى اللّه عليه واله وسلم ومصيبت پدر وبرادر وخويشان خود را . تا حال ، تلخى آن مصيبتها در كأم من است وآتش آن محنتها در سينهام مشتعل است . با شما سر به سر راضيم كه نه از ما باشيد ونه بر ما . »
پس شعري چند در مرثيهء امام مظلوم وبيان شقاوت كفر وشدت عذاب قاتلان آن حضرت خواند وساكت شد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 714 - 715
آنگاه سيد سجاد عليه السّلام ، مردم را أشارت فرمود كه : « خاموش باشيد ! »
وسپس آغاز خطبه نمود . پس ستايش كرد خداوند يكتا را ودرود فرستاد حضرت مصطفى را .
ثمّ قال : أيّها النّاس ! من عرفني فقد عرفني ، ومن لم يعرفني ، فأنا عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب ، أنا ابن المذبوح بشطّ الفرات من غير ذحل ولا ترات ، أنا من انتهك حريمه وسلب نعيمه وانتهب ماله وسبي عياله ، أنا ابن من قتل صبرا وكفى بذلك فخرا . أيّها النّاس ! ناشدتكم باللّه ، هل تعلمون أنّكم كتبتم إلى أبي ، وخدعتموه وأعطيتموه من أنفسكم العهد والميثاق والبيعة ، وقاتلتموه وخذلتموه ؟ فتبّا لكم لما قدّمتم لأنفسكم وسوأة لرأيكم . بأيّة عين تنظرون إلى رسول اللّه ، إذ يقول لكم : قتلتم عترتي وانتهكتم حرمتي فلستم من أمّتي ؟
فرمود : « أيها الناس ! آنكس كه ما را شناخته باشد ، آموزگار نخواهد وآنكس كه نشناسد ، بداند كه منم علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ! منم پسر آنكس كه در كنار فراتش سر بريدند ، بىآنكه أو را خونخواهى باشد يا از أو ميراثي خواهند 1 . منم پسر آنكس كه حجاب حرمت أو را چاك زدند وسلب وسلاح أو را باز كردند وأموال أو را به غارت بردند وعيال أو را أسير گرفتند . أو به زجر وزحمت كشته شد .
اين فخر كافى است ما را وأو را ، هان اى مردم ! سوگند مىدهم شما را به خداى ! آيا فراموش كرديد شما ، كه نامهها متواتر كرديد به سوى پدر من ، چون مسألت شما را أجابت كرد ، از در خديعت بيرون شديد وبا أو عهد وپيمان استوار بستيد ودست بيعت فراداديد ، آنگاه أو را كشتيد ومخذول 2 داشتيد ؟ اى مردم ! هلاكت باد شما را ! مىدانيد چه ذخيرة در آن سراى از بهر خود نهاديد ؟ چه ناستوده رأى ونكوهيده عقيدت كه شماييد . با كدام چشم در روى رسول خدا نگران خواهيد شد ؟ گاهى كه بفرمايد : كشتيد فرزندان مرا وچاك زديد پرده حرمت مرا ونيستيد شما در شمار أمت من . » -