هامش
- چون سيد سجاد عليه السّلام سخن بدينجا آورد ، مردم به هاىهاى بگريستند وآوازها درهم افكندند وبانگ عويل وناله از هر طرف برخاست وبعضي ، بعضي را گفتند : « هلاك شديد وندانستيد . » ديگرباره سيد سجاد عليه السّلام آغاز سخن كرد :
فقال : رحم اللّه امرء قبل نصيحتي وحفظ وصيّتي في اللّه وفي رسوله وأهل بيته ، فإنّ لنا في رسول اللّه أسوة حسنة .
فرمود : « خداوند رحمت كند مردى را كه بپذيرد نصيحت مرا ومحفوظ بدارد وصيّت مرا در راه خدا ورسول خدا وأهل بيت مصطفى ؛ چه ما را با رسول خدا متابعتي شايسته واقتدايى استوار است . »
مردمان هم آواز شدند كه : « يا ابن رسول اللّه ! ما همگان پذيراى فرمان توأيم ونگهبان عهد وپيمان ومطيع امر توأيم وهرگز روى از تو برنتابيم . به هرچه امر كنى ، تقديم خدمت نماييم وحرب كنيم با هركه ساختهء حرب تو است واز در صلح بيرون شويم با هركه با تو طريق صلح سپارد تا گاهى كه خونخواهى كنيم از آنان كه با تو ظلم كردند وبا ما ستم نمودند . »
فقال عليه السّلام : هيهات هيهات ! أيّتها الغدرة المكرة ! حيل بينكم وبين شهوات أنفسكم . أتريدون أن تأتوا إليّ كما أتيتم إلى آبائي من قبل ؟ كلّا وربّ الرّاقصات ، فإنّ الجرح لمّا يندمل . قتل أبي بالأمس وأهل بيته معه ولم ينسني 3 ثكل رسول اللّه وثكل أبي وبني أبي ووجده بين لهاتي ومرارته بين حناجري ، وحلقي وغصصه تجري في فراش صدري ، ومسألتي : أن لا تكونوا لنا ولا علينا .رضينا منكم رأسا برأس * فلا يوم لنا يوم علينافرمود : « هيهات هيهات ! دور باديد از من اى غداران حيلتاندوز ! 4 جز خديعت ومكيدت خصلتى به دست نكردهايد . مگر در خاطر داريد كه آنچه با پدران من به كار بستهايد ، با من روا داريد ؟ حاشا وكلا 5 قسم با خداى ، هنوز جراحاتى كه از شهادت پدرم قلوب ما را شكسته وجگرهاى ما را خسته ، بهبودى نپذيرفته وفراموش نگشته است . هنوز مصايب پدرم وبرادرانم در سينهء من كاوش مىكنند 6 وتلخى آن دردهان من فرسايش مىنمايد وغصهء آن در سينهء من گره مىزند . من از شما همى خواهم كه نه با ما باشيد ونه بر ما 7 . »
وفرمود :لا غرو إن قتل الحسين وشيخه * قد كان خيرا من حسين وأكرما
فلا تفرحوا يا أهل كوفان بالّذي * أصيب حسين كان ذلك أعظما
قتيل بشطّ النّهر روحي فداؤه * جزاء الّذي أرداه نار جهنّما 8( 1 ) . باوجود اينكه مصنف كلمهء « ترات » را در صفحه 48 [ خطبهء حضرت فاطمه صغرى عليها السّلام ] از مادهء وتر گرفته وكينه توزى معنا فرموده ، در اينجا از مادهء « ورث » دانسته است ، بنابراين لازم بود ، أصل كلمه را « تراث » به ضم تاء ضبط نمايد .
( 2 ) . مخذول : بىياور .
( 3 ) . در اين عبارت ، قلب است .
( 4 ) . غداران : جمع غادر : پيمان شكن ، بىوفا . حيلتاندوز : نيرنگ باز . -