هامش
- شديد وندانستيد . »
علي بن الحسين فرمود : « خداوند بيامرزد مردى را كه پند مرا پذيرفتار ووصيت مرا در امر خداى ورسول خداى وأهل بيت پيغمبر مختار ، نگهدار باشد ، چه ما را با رسول خداى متابعتي شايسته وپيروى بايسته است . »
آن جمله يك سخن ويك صوت گفتند : « يا بن رسول اللّه ! به جمله گوشها به فرمان تو وحفظ ونام گروگان نمودهايم وبا كمال ميل ورغبت حاضر حضرت وناظر امر وحكومت توأيم . به هرچه خواهى فرمان كن وبه فرمان خويش ما را مأمور دار . با هركس به جنگ شوى ، جنگ جوييم . با هركس به طريق صلح روى ، در طريق صلح پوييم . بر يزيد پليد چنگ درافكنيم . وبا دشمن عنيد جنگ دراندازيم . از آنان كه با تو وبا ما به ظلم وعدوان رفتهاند ، خونخواهى ودادجويى كنيم . »
چون علي بن الحسين از آن جماعت بيرون از حقوق وحقيقت اين كلمات بشنيد ، فرمود : « هيهات ! هيهات ! اى جماعت غدار ومكار كه نفوس خويش را پايبند شهوات داشتهايد ، وشهوات نفساني وهواجس 1 شيطانى بر شما دستيافته ، واز راه حق وطريق صواب بازداشته است . آيا به آن انديشه واراده باشيد كه از آن در با من درآييد كه با پدرم درآمديد ؟ با من آن معاملت ورزيد كه با پدرم ورزيديد ؟ از اين خيال خام بركنار شويد كه هرگز چنين نخواهد شد . سوگند به خدا وپروردگار شترهايى كه به سوى منى شتابان هستند ، يعنى آن شتران حجگزاران كه در حالت رفتن چنان به نشاط وتبختر 2 مىروند كه گويا رقصكنان هستند ، همانا آن زخمها وجراحات كه از مصيبت پدرم وكشته شدن أو در دل وسينهء ما جاى كرده ، بهبودى نيافته است . واندوه أو وأهل بيت أو كه با أو شهيد شدند ، بر جاى است ومصيبت رسول خداى وپدرم وفرزندان پدرم وجدم در كأم ودهان من باقي ، وتلخى آن در ناى وحلق من بر جاى وآن اندوه وغصه در پهنهء سينهء من جارى است . همين قدر مسألت من از شما آن است كه نه با ما باشيد ونه بر ما . از شما خشنود هستم كه با ما سر به سر رويد . نه زيان ما جوييد ونه سود ما خواهيد . »
آنگاه فرمود : « شگفت نيست كه با حسين به غدر ومكيدت رفتيد وأو را بكشتيد . چه با پدر أو أمير المؤمنين كه از وى بهتر وبرتر بود ، به همين معاملت مبادرت ورزيديد ؛ يعنى از نخست به اين نفاق وشقاق وغدر ومكر بوديد . اكنون نيز از شما بعيد وشگفت نيست . پس اى مردم كوفه ! به كشته شدن حسين شاد نشويد . چه اين كارى بس بزرگ ومهمى بس عظيم است كه به جهل وغفلت وشقاق وشقاوت مرتكب شديد وآن مظلوم شهيد كه با لب تشنه در كنار نهر فرات شهيد شد ؛ جزاى كشندگانش آتش دوزخ خواهد بود . »
( 1 ) . هواجس : جمع هاجس ، آنچه به قلب خطور كند ؛ آرزوى نفساني .
( 2 ) . تبختر : كبر وناز كردن .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 146 - 149
وآن حضرت اشاره فرمود : « خاموش باشيد ! »
پس حمد وثناى الهى بهجا آورد وفرمود :
« أيّها النّاس ! من عرفني فقد عرفني ، ومن لم يعرفني ، فأنا عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب أنا ابن -