تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢
هامش
- راوي گفت : « صداها از هر طرف برخاست كه به يكديگر مىگفتند : « نابود شده‌ايد ونمىدانيد . » پس حضرت فرمود : « خداوند رحمت كند كسى را كه نصيحت مرا بپذيرد وسفارش ما را دربارهء خدا ورسول أو وأهل بيت رسول خدا نگهدارى كند كه رسول خدا براي ما نيكو پيشوايى است . » همگى گفتند : « اى فرزند رسول خدا ! ما همگى گوش به فرمان توايم وفرمانبردار ونگهدار احترام وآبروى تو ونسبت به تو علاقمنديم وروگردان نيستيم . هر دستوري دارى ، بفرما ! خداوند تو را رحمت كند كه ما با دشمن تو جنگى هستيم وبا صلح‌كنندهء تو صلح‌جو . به‌طور مسلم از يزيد ملعون بازخواست مىكنيم واز كسى كه به تو وما ستم كرده است ، بيزاريم . » حضرت فرمود : « هرگز ، هرگز ! اى مردم نيرنگ باز وحيله‌گر ! به خواسته‌هاى دل خويش نخواهيد رسيد . تصميم داريد ما را نيز فريب دهيد ؟ چنان‌چه پدرانم را از پيش فريب داديد ؟ ! به خداى ( شتران رهوار در راه حج ) سوگند كه چنين چيزى نخواهد شد . هنوز زخم دل بهبودى نيافته است . ديروز بود كه پدرم را با افراد خانواده‌اش كشتيد . هنوز مصيبت رسول خدا وداغ پدرم وفرزندان پدرم فراموش نشده است . هنوز اين غصه‌ها گلوگير من است واين اندوه‌ها در سينه‌ام جوشان ودلم از اين غم‌ها خروشان است . آن‌چه از شما مىخواهم اين است كه نه به سود ما باشيد ونه به زيان ما . » سپس اشعارى به اين مضمون فرمود :نيست عجب گر حسين كشته شد از ظلم * زان كه على كشته گشت وبودى بهتر شاد چرا كوفيان ز كشتن ماييد ؟ * كاين گنه از هر گناه باشد برتر كشته لب آب گشت من به فدايش * آتش دوزخ كشنده‌اش را كيفرسپس فرمود : « ما سر به سر راضى هستيم . نه روزى به سود ما باشيد ونه روز ديگر به زيان ما . » فهرى ، ترجمه لهوف ، / 157 - 158 پس حضرت امام زين العابدين عليه السّلام به سوى مردم اشاره كرد كه : « ساكت شويد » ! وبرپاى ايستاد وحمد وثناى حق تعالى ادا كرد ودرود بسيار بر حضرت رسالت وأهل بيت كرام آن حضرت فرستاد . پس حضرت فرمود : « أيّها النّاس ! هركه مرا شناسد ، شناسد ، وهركه ما را نشناسد ، بداند كه منم علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب . منم پسر آن‌كه أو را بىتقصير وجرمي در كنار فرات ذبح كردند . منم پسر آن‌كه أو را هتك حرمت كردند ومالش را به غارت بردند وعيالش را أسير كردند . منم فرزند آن‌كه أو را در راه خدا سر بريدند وهمين فخر ما را بس است . أيّها النّاس ! سوگند مىدهم شما را به خدا كه آيا مىدانيد نامه‌ها به پدر من نوشتيد وأو را فريب داديد وعهد وپيمانها به أو نوشتيد وبا أو بيعت كرديد ودر آخر كار با أو كارزار كرديد ودشمن را بر أو مسلط گردانديد . پس لعنت بر شما باد بر آن‌چه براي خود به آخرت فرستاديد . بد رأيي براي خود پسنديديد . به كدام ديده نظر روى حضرت رسالت خواهيد كرد در روزى كه به شما گويد : « عترت مرا كشتيد وهتك حرمت من كرديد وشما از أمت من نيستيد . » پس باز صداى گريه از هر جانب بلند شد وبه يكديگر مىگفتند كه : « هلاك شده‌ايد ونمىدانيد . » چون صداى فغان حاضران كم شد ، حضرت فرمود : « خدا رحمت كند كسى را كه نصيحت ما را بپذيرد -