تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
هامش
- وفهم تو موهوبى وذاتي است . همانا گريستن وبه اندوه زيستن وناله برآوردن بازنمىگرداند آن‌كس را كه روزگارش به هلاكت وتباهى ودورى وجدايى بسپرد . » معلوم باد كه صاحب احتجاج بعد از ذكر اين كلام مىگويد : آن‌گاه علي بن الحسين عليهما السّلام نازل گرديد وبفرمود تا خيمه‌اش را به پاى كردند ونسوان را در خيمه جاى كرد وچون از فسطاط بيرون آمد ، خطبهء مسطوره را به تفصيلي كه مذكور شد ، در نكوهش أهل كوفه برآمد وايشان آن‌گونه پاسخ كه مذكور گشت ، به عرض رساندند ؛ لكن از اين خبر در ذكر اين‌گونه خطبه وپاسخ مردم كوفه به آن‌گونه بىتأمل نشايد گذشت وچند فقره در نظر مىگنجد كه بيرون از تحقيق نبايست بود . يكى آن‌كه صاحب احتجاج در ذكر خطبهء زينب مىگويد : « لمّا أتي عليّ بن الحسين عليهما السّلام بالنّسوة من كربلا » . چون علي بن الحسين زنان را از كربلا بياورد واين خبر باز مىنمايد كه آن حضرت به اختيار خود واراده ومشيت خود از كربلا به كوفه شدند ، نه از روى اجبار واضطرار ، چنان‌كه در هنگام شهادت وحركت دادن علي بن الحسين وأهل بيت را به حالت اسيرى قهرا وقسرا 2 در حالتي كه جمله را بابند وقيد بسته . وعلي بن الحسين را غل جامعه بر نهاده وجماعتى از آن ملاعين بر ايشان موكل وحارس بودند ومردمان كوفه را از تقرب با ايشان ومكالمه با ايشان جهرا 3 وسرا ممنوع مىداشته‌اند وأهل بيت بىحجاب بر اشتران بىجهاز وارد آن شهر كردند ، پس چه‌گونه امام زين العابدين را تمكن اين كردار پديدار مىشود ؟ چه ، عادت بر غير اين جارى است . وكدام بساط وفسطاط ايشان را بود ودر كجا امكان افراختن خيمه وبه اختيار فرود گشتن وبه اختيار منزل گزيدن وبه اختيار نشستن وبه اختيار بيرون شدن وبه اختيار سخن راندن وبه اختيار از مناقب خويش ومثالب دشمن بر زبان راندن بود ؟ كجا أهل كوفه را باديده آن شمشيرها وسنان‌هاى آهار ديده به خون وآن لشكر پرخاشگر 4 وآن ابن زياد ستمگر وآن سلطنت نيرومند يزيد پليد وعظمت مصيبت أهل بيت وآن تمكن واقتدار ، آن چنان روزگار آن نيرو بود كه انجمن كنند وگوش بازدهند تا آن كلمات بشنوند وخودشان به آن اقتدار واختيار پاسخ گويند واز مخالفت يزيد ومقاتلت با وى داستان نمايند ؟ وبا مشاهدت سرهاى مطهر خاندان پيغمبر بر جان خويش بيمناك نباشند ؟ ديگر اين كه بعد از ورود أهل بيت به همان حالت وآن مصيبت ، مگر نه آن بود كه جمله را از راه به زندان حمل كردند . پس از اين جمله بازنموده آيد كه آن حضرت زماني كه به سوى مدينه منصرف شد ومعزز ومحترم وبه اختيار حركت مىفرمود : وآن سرهنگى كه از طرف يزيد با جماعتى كه از دوروكنار در حضرتش راه مىسپرد وبه رعايت عزت وشأن وجلالت در خدمتش مأمور بود وآن حضرت به اراده ومشيت خود در كوفه ورود وبه مراسم تعزيت ونوحه وبكا أقامت فرمود وخيمه برافراشت ومردمان در انجمنش فرآهم ودر ماتمش به ماتم بودند ، اين كلمات فرمود ؛ آن هم چنان‌كه در أغلب نسخ مذكور است ، اسمى از يزيد مذكور نيست ومردمان بالصراحة از مخالطت أو داستان نرانده‌اند . يا اين‌كه چنان‌كه از پيش مذكور گشت ، از صدر اين خطبه در ورود أول كوفه بر زبان مبارك گذشته باشد ، اما تمام خطبه در ورود دفعه دوم باشد ؛ وگرنه با آن احتياط عبيد اللّه بن زياد وگماشتن ده هزار تن لشكر ، ونهى از خروج مردم كوفه با اسلحه به هيچ‌وجه قرائت خطبه در آن روز وآن حال درست نمىآيد . چنان‌كه صاحب رياض الأحزان و -