هامش
-يا أخي فاطم الصّغيرة كلّم * ها فقد كاد قلبها أن يذوبا 4
يا أخي ! قلبك الشّفيق علينا * ماله قد قسى وصار صليبا ؟ 5
يا أخي لو ترى عليّا لدى الأسر * مع اليتم لا يطيق وجوبا 6
كلمّا أوجعوه بالضّرب نادا * ك بذلّ يفيض دمعا سكوبا 7
يا أخي ! ضمّه إليك وقرّبه * وسكّن فؤاده المرعوبا 8
ما أذلّ اليتيم حين ينادي * بأبيه ولا يراه مجيبا 9( 1 ) . كتم ( بر وزن فلس ) : وسمه وآن برگ نيل است كه زنان ، ابروان ومردان ريش خود را بدان رنگ نمايند .
( 2 ) . ( چون اين اشعار از لحاظ نوحهسرايى در نهايت درجهء بلاغت ومقتضاى حال است ، همه را يكبهيك معنا مىكنيم ) .
اى ما هي كه چون به سر حد كمال رسيد ، ناگهان خسوفش أو را در ربود وغروب كرد .
( 3 ) . اى پارهء دلم ! گمان نمىكردم سرنوشت ما اينگونه باشد .
( 4 ) . اى برادر ! با فاطمهء خردسال سخنگوى ، زيرا نزديك است دلش آب شود .
( 5 ) . برادرم ! دل تو كه بر ما مهربان بود ، چرا سخت شده است ( در اين دو بيت ، تجاهل عارف كه يكى از محسنات معنوية علم بديع است ، به كار رفته است ؛ زيرا باوجود اينكه خود زينب عليها السّلام مىداند : سخن نگفتن برادر از نظر بىمهرى نيست ، باز از وى سؤال مىكند ، چنانچه خداوند متعال با آنكه مىدانست در دست حضرت موسى عصا مىباشد ، به أو گفت : « ما تلك بيمينك ؟ » وخلاصهء تجاهل عارف اين است كه : شخصي با آنكه مطلبي را مىداند ، به واسطه نكته وجهتي آن را سؤال مىكند ؛ چنانكه نكتهء سؤال خداوند ، استيناس دل ترسيده موسى عليه السّلام ودر اشعار حضرت زينب ، اظهار تفجع وتسكين جراحات دل خودش مىباشد .
( 6 ) . برادرم ! اى كاش مىديدى على ( زين العابدين ) را ، كه هنگام اسيرى وبىپدرى ، توانايى نشست وبرخاست نداشت .
( 7 ) . هرگاه با ضربتي أو را مىآزردند ، با ناتوانى تو را صدا مىزد واشكش جارى بود .
( 8 ) . برادرم ! أو را پيش خوان ودر برگير ودل ترسانش را آرامش ده .
( 9 ) . چه خواراست يتيم ، هنگامى كه پدر خود را بخواند وجواب دهندهاى را نبيند .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 54 - 55
در كتاب احتجاج مسطور است كه چون حضرت امام زين العابدين عليه السّلام با جماعت نسوان از كربلا باز گرديد وآن حضرت مريض بود وزنان كوفه به جامههاى چاك وچشمهاى نمناك وفرياد وعويل با ايشان گريان ونالان وچنانكه مذكور گشت ، امام زين العابدين كه سخت رنجور ونزار بود به آوازى سخت باريك فرمود : « همانا اين جماعت گريان هستند ! پس كدام كس غير از ايشان ما را بكشت ؟ ! »
وحضرت زينب سلام اللّه عليها در خطاب به أهل كوفه خطبهاى بس فصيح وبليغ قرائت فرمود ودر أركان سماوات وأرضين غلغله وولوله 1 درافكند ، امام زين العابدين فرمود : « يا عمّة اسكتي ففي الباقي عن الماضي اعتبار وأنت بحمد اللّه عالمة غير معلّمة فهمة غير مفهّمة ، إنّ البكاء والحنين لا يردّان من قد أماده الدّهر » . يعني : « اى عمه خاموشى گزين ! چه باز ماندگان را از بر گذشتگان به عبرت واختبار بايست بود وتو بحمد اللّه تعالى بىزحمت تعلم وذلت دبستان دانا وبىكلفت تفهيم به دولت فهم وصول يافتهاى ؛ يعنى علم -