هامش
- 30 شتر بار طلاى غير مسكوك از أو مخلف شد ودواتى مرصع داشت كه قيمت يك دانه جواهر آن ، 12 هزار دينار بود و 500 صندوق جامهء خاص داشت واز خيل وبغال ومراكب وبقر وجاموس وغنم وحلى وطيب از حوصله حساب خارج داشت وروز يكشنبه هشتم جمادى الآخرة سال 548 هجرى ، آن سر مطهر همايون را به قاهرهء مصر درآوردند ودر كافور نهادند ودفن كردند . أول امر در سردابى وبعد به قصر زمرد در جنب قبه ديلم نقل دادند وچون مردم از نزد أو مىگذشتند ، زمين را بوسه مىزدند وأمير سيف المملكة وقاضى مؤتمن بن سكين به زيارة أو حاضر شدند ودر هر يوم عاشورا در برابر آن قبر شريف شتر وگاو وگوسفند بسيار مىكشتند وبه أعلى صوت نوحه مىكردند ومىگريستند ولعن مىكردند بر قاتلان آن حضرت وحال به اين منوال بود تا زماني كه دولت بنى فاطمه منقرض شد .
در خبر است كه چون سلطان ناصر بر مصر استيلا يافت ، بعضي از خدام آن مشهد شريف را مؤاخذه وحكم كرد كه از هوام وجانوران موذى جملهاى بر سر أو گذاشتند وتعبيه كردند كه راه فرار نداشتند وآن خادم را هيچ اذيتى ورنجى نرسيد ؛ چون ملاحظه كردند همه مرده بودند . چند مرتبه چنين كردند وهر دفعه آن جانوران مردند . چون سبب را از أو سؤال كردند ، گفت : « وقتي كه سر مطهر را نقل مىدادند ، آن را احترام كردم ودر بركشيدم وحمل دادم . »
سلطان ناصر گفت : « از اين است ! »
ودربارهء أو احسان كرد .
بيرجندى ، كبريت احمر ، / 249 - 250
وآن را در مدينة المعاجز از محمد بن جرير طبري امامي روايت كرده است ومنافاة دارد وقوع اين در آن نشأة با اينكه آن أجساد طاهر عنصريه بر خاك افتاده بود وبا روايت كه از بعض ثقات نقل شده كه يوم عاشورا نزديك به غروب عمر بن سعد لعين از خيمهء خود بيرون آمد وجمعى با أو بودند وكلوخها از ميان سنگها بيرون آوردند آن رؤساى اشقيا وكلاب نار وتعليمي در دست داشت وبه هر جسدي كه مىرسيد ومىشناخت ، مىگفت : « اين فلان است . »
وآنكه نمىشناخت ، سؤال مىكرد تا رسيد به جسد مطهر أبى عبد اللّه أرواحنا فداه وگفت كه آن حضرت را بلند كردند وزخمهاى بدن مقدسش را مىشمرد كه همه در پيش روى بود ؛ مگر يك زخم كه در كتف وشانهء آن حضرت بود وأصحاب أو گفتند : « اين زخم قديمى وكهنه است وامروز واقع نشده است . »
كسى را خدمت امام زين العابدين عليه السّلام فرستاد واز أو سؤال كرد . امام سجاد فرمود : « آن ، اثر انبانها است كه شبها به دوش مىكشيد وطعام به خانههاى فقرا ومساكين مىبرد . » واز اين روايت مستفاد مىشود كه در آن وقت ، أجساد طاهره هنوز سر بر بدن داشتند كه به آن شناخته مىشدند ؛ به جز حضرت امام حسين كه به علامت سنگ وكلوخ وحربه شكستهها كه جمع شده بود دور آن جسد مطهر شناختند وآن مقتضاى آثار وروايت است كه سرها را در روز بعد از عاشورا از بدن جدا كردند وبر رؤوس قبائل قسمت كردند كه به كوفه بردند به طمع جايزه ؛ مگر سر مطهر سرور مظلومان را ؛ كه در همان روز عاشورا فرستاد با خولى ملعون وآن لعين آن سر مطهر را شب به خانه خود برد ودر زير اجانه ، يعنى ظرفى گذاشتو نور از آن سر به آسمان ساطع بود . -