هامش
- شدند وحرم ونسوان أو را بر أقتاب بر نشاندند وهمى خواستند ما را به سوى كوفه كوچ دهند ، من به ايشان در نظاره بودم كه به جمله در خاكوخون افتاده هستند وپوشيده نيستند . پس اين حالت در سينه من بارى گران افكنده قلق 2 واضطراب من شدت گرفت ؛ چندان كه همى خواست جان از تنم بيرون شود ، وعمهام زينب كبرى دختر علي عليه السّلام اين حالت در من مشاهدت نمود وگفت : « اى يادگار جد وپدر وبرادرانم ! چيست مرا كه تو را به جان خود به بازى مىنگرم ؟ » گفتم : « چهگونه زارى وجزع نكنم ؟ با اينكه پدر بزرگوار وسيد والاتبار خويش وبرادران وعموها وعمزادگان وكسان خود را در ميان خاكوخون برهنه مىنگرم كه در بيابان ، ايشان را افكندهاند وجامه از تن ايشان بيرون كردهاند ، وهيچكس در صدد كفن ودفن ايشان نيست وأجساد ايشان را در خاك نپوشيدهاند ، نه كسى را با ايشان نظاره ونه كسى را به جانب ايشان گذارهاى است ، گويا ايشان را از كفار ترك وديلم مىشمارند ودر جملهء مسلمانان نمىدانند . »
« فقالت : لا يجز عنّك ما ترى ، فو اللّه إنّ ذلك لعهد من رسول اللّه إلى جدّك وأبيك وعمّك ولقد أخذ اللّه ميثاق أناس من هذه الأمّة لا تعرفهم فراعنة هذه الأرض وهم معروفون في أهل السّموات أنّهم يجمعون هذه الأعضاء المتفرّقة فيوارونها وهذه الجسوم المضرجة وينصبون لهذا الطّفّ علما لقبر أبيك سيّد الشهدا عليه السّلام لا يدرس أثره ولا يعفو رسمه على كرور اللّيالي والأيّام وليجتهدن أئمة الكفر وأشياع الضّلالة في محوه وتطميسه ، فلا يزداد أثره إلّا ظهورا وأمره إلّا علوّا » .
زينب سلام اللّه عليها گفت : « آنچه مىنگرى ، تو را به جزع وناله درنيفكند ، سوگند با خداى اين عهد وخبري است كه رسول خداى صلّى اللّه عليه واله وسلم با جد وپدر وعم تو نهاده ، كه خداوند مأخوذ داشته گروهى از اين مردمان را كه فراعنهء اين زمين ، ايشان را نمىشناسند ، وأهل آسمان به حال ايشان عارف هستند ، ودست ايشان به خون اين شهدا آلايش نيافته است تا اين اعضاى پراكنده وبدنهاى پارهپاره را فرآهم نموده ، مدفون گردانند وبراي ضريح مقدس سيد الشهدا عليه السّلام نشانى وگنبدى برخواهند كشيد كه از مرور أيام وليالي فرسوده نشود وروزگاران دراز وزمانهاى دير باز هرچند بر آن برگذرد ، آثارش محو نشود وهرگز نشانش از ميان نرود . هرچند پيشوايان كفر وأعوان ضلالت در محو آن كوشش نمايند ، ظهورش بيشتر ونمايشش فزونتر ورفعتش برتر شود .
واز اين خبر در حقيقت از دو خبر آينده حديث مىفرمايد ؛ يكى اينكه از اين به بعد نيز أئمة كفر وپيشوايان ضلالت حكمران بريت خواهند بود ؛ ديگر اينكه در محو اين اثرها ، كوششها بخواهند نمود ، لكن « واللّه متمّ نوره ولو كره الكافرون » 3 ؛ چنانكه آن چند كه توانستند ، كردند وكارى نساختند وهمه بمردند واثرى از خودشان وخاكشان برجاى نماند ؛ لكن رسوم اين مقابر مطهره ومراقد هرروزى از روز پيش نمايندهتر ؛ وخوارق آيات ومعجزات وكرامات را سپارندهتر است ؛ كاش بودند ومىديدند كه چگونه سلاطين كامكار وخواقين نامدار در اين ميادين 4 عرش قرين خاكسار مىشوند وتاج وكلاه از سر مىسپارند وچه پيشانيها بر خاك اين آستانها مىسايند ؛ وچه آرزوها مىطلبند وبه چه اميدها نايل مىشوند ؛ چه ديدهاى تار به زيارة اين مراقد شريفه روشن ، چه جانهاى فكار به مشاهدت اين مشاهد جليله گلشن ؛ چه رنجوران زار ونزار از تلثيم 5 آن عتبات 6 عاليات سالم وشاد خوار ؛ چه مردم عقيم 7 از -