هامش
- ايشان نماز كنند . پس حق تعالى گروهى را برانگيزاند كه آن كافران آنها را نشناسند ودر آن خونها به گفتار وكردار ونيت خاطر شريك نشده باشند تا بدنهاى محترم را دفن كنند وعلامتي براي قبر سيد شهدا در آن صحرا نصب كنند كه نشانهاى باشد براي أهل حق وسببي باشد براي رستگارى مؤمنان .
ودر هر شبانه روز ، صد هزار ملك از هر آسمان فرود آيند وبر دور آن احاطه نمايند وصلوات فرستند بر أو ، وخدا را تنزيه كنند نزد أو ، وطلب آمرزش كنند براي زيارة كنندگان أو ، ونويسند نامهاى آنها را كه به زيارة أو مىآيند از أمت تو براي تقرب جستن به سوى خدا وبه سوى تو ، ونامهاى پدران ايشان وقبيلهها وشهرهاى ايشان را . وگروهى از آنها كه بر ايشان واجب گرديده است سخط ولعنت خدا ، سعى خواهند كرد كه محو كنند نشان آن قبر مطهر را وبر طرف كنند علامت آن ضريح منور را ، وخدا نخواهد گذاشت وهرروز آن علامت را بلندتر خواهند كرد .
زينب خاتون گفت : « چون پدرم أمير المؤمنين عليه السّلام را ضربت زدند ، من اين حديث را به خدمت أو عرض كردم . فرمود : أم أيمن راست گفته است . گويا مىبينم كه تو وساير زنان أهل بيت مرا در اين شهر به خوارى ومذلت أسير كنند وشما بترسيد كه مردم شما را بربايند . پس در آنوقت صبر كنيد كه سوگند ياد مىكنم به آن خداوندى كه دانه را شكافته وخلايق را آفريده است كه در آنوقت ، روى زمين دوست خدا به غير شما ومحبان وشيعيان شما نخواهند بود . در وقتي كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلم اين خبر را به ما نقل كرد ، ما را خبر داد كه شيطان در آن روز از روى شادى پرواز خواهد كرد با شياطين وأعوان خود در روى زمين خواهد گرديد ، وبا أعوان خود خواهد گفت : اى گروه شياطين ! آنچه مىخواستيم از فرزندان آدم به عمل آورديم ودر هلاك ايشان به نهايت رسيديم ، وايشان را به جهنم رسانديم واز ايشان نجات نمىيابد ، مگر كسى كه دست به دامان ولايت أهل بيت رسالت زند . پس مشغول شويد به تشكيك مردم در حق ايشان وتحريص مردم بر عداوت ايشان وعداوت دوستان ايشان ، تا كفر وضلالت خلق مستحكم شود وهيچكس از ايشان نجات نيابد . »
اين حديث شريف اگرچه سابقا مذكور شده بود ، در اين مقام به مناسبت بعضي از آن ايراد شد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 705 - 709
ابن قولويه در كتاب كامل ، سند به سيد سجاد عليه السّلام مىرساند كه فرمود : در يوم طف چون أبواب دواهي ومصايب فراز گشت ، پدر را كشته ودر خاكوخون آغشته ديدم . فرزندان أو را وبرادران وأعمام خود را مقتول نگريستم وزنان وخواهران را مانند أسيران روم وترك نظاره كردم ، سخت بر من گران آمد وسينهء من تنگى گرفت وهمى خواست جان از تن من پرواز كرد . عمهء من زينب ، چون ما را بدينگونه ديدار كرد ، فقالت : ما لي أراك تجود بنفسك ؟ يا بقيّة جدّي وأبي وإخوتي ! فقلت : وكيف لا أجزع وأهلع وقد أرى سيّدي وإخوتي وعمومتي وولد عمّي وأهلي مضرّجين بدمائهم ، مرمّلين بالعراء ، مسلّبين لا يكفّنون ولا يوارون ولا يعرّج عليهم أحد ولا يقربهم بشر ؟ ! كأنّهم أهل بيت من الدّيلم والخزر .
زينب با سيد سجاد گفت : « اى يادگار جد من وپدر من وبرادران من ! اين چيست كه مىنگرم ؟ همى خواهى به جهان ديگر تحويل داد . » -