تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
هامش
- على يديك المقطوعتين ؟ أم على بدنك المطروح ؟ أم على أولادك الأسارى ؟ » يعنى : « اى محبوب من ! اى روشنى چشم من ! بر سر بريده‌ات بگريم ؟ بر دستهاى قطع شده‌ات ناله كنم ؟ بر بدن به خاك افتاده‌ات زارى كنم ؟ بر أولاد اسيرت جزع فرمايم ؟ » آن‌گاه رسول خدا فرمود : « سر محبوب من در كجاست ؟ » ناگاه ديدم سر حسين بر دست پيغمبر است . پس آن سر را بر پيكر حسين گذاشت وآن حضرت برخاست ومستوى بنشست وپيغمبر با أو معانقة 4 كرد وبگريست وفرمود : « اى فرزند ! تو را جوعان وعطشان مىبينم . خداوند سير وسيراب نكناد دشمنان تو را . قاتل تو را نمىشناسم . بگوى تا كدام كس قطع كرد أصابع تو را ؟ » عرض كرد : « اينك در پهلوى من است . » جمال 5 را گفتند : « رسول خدا تو را طلب مىكند ومرا در نزد أو حاضر كردند . » فرمود : « اى دشمن خداى ! تو را چه افتاد كه انگشتان فرزند مرا قطع كردى ؟ خداوند روى تو را سياه كناد . » جمال گفت : « از آن وقت من به اين صورت برآمدم . » جماعتى كه در گرد أو بودند ، زبان به لعن أو گشودند . ( 1 ) . صحيح : سالم . صبيح : زيبا ، خوشرو . ( 2 ) . أطيب : خوشبوتر . ( 3 ) . آفتاب در برابر رخسار أو زشت مىنمود . ( 4 ) . معانقه : دست در گردن يكديگر انداختن . ( 5 ) . جمال ( چوشداد ) : ساربان ، شترران . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام 6 ، 4 / 19 - 21 ( 6 ) . [ اين مطلب در احوالات حضرت سجّاد عليه السّلام ، 3 / 357 - 358 تكرار شده است ] . در جلد هفدهم عوالم مسطور است كه : سعيد بن المسيب روايت كرده است كه : بعد از شهادت سيد الشهدا عليه السّلام ، چون هنگام موسم برسيد ، در ركاب سيد سجاد عليه السّلام به زيارة مكة شتافتم . هنگام طواف كعبه ، مردى را ديدم با رويى سياه همچون شب مظلم ودو پاى لنگ ودو دست شل خويش را به استار 1 كعبه آويخته است ومىگويد : « اللّهمّ ! ربّ هذا البيت ! اغفر لي وما أحسبك أن تفعل ولو تشفّع فيّ سكّان سماواتك وأرضيك وجميع ما خلقت لعظم جرمي . » يعنى : « اى پروردگار من ! اى خداوند اين خانه ؟ بيامرز مرا ومىدانم نمىآمرزى اگر چند شفاعت كنند مرا ساكنان آسمانها وزمينها وتمام آفريدگان . چه ، گناه من بزرگتر از آن است كه آمرزيده شوم . » سعيد بن مسيب مىگويد : « من وجماعتى از مردم در گرد أو انجمن شديم وگفتيم : « إبليس از رحمت خداى مأيوس نيست . تو كيستى وجرم تو چيست ؟ » آن‌گاه قصهء خويش را درازتر از آنچه من بنده نگاشتم ، تقرير كرد تا بدان جا كه شمشير شكسته‌اى در قتلگاه به دست كردم ودستهاى حسين را قطع ساختم وقصد بند شلوار كردم . در اين وقت زمين بجنبيد و -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 327 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية