هامش
- على يديك المقطوعتين ؟ أم على بدنك المطروح ؟ أم على أولادك الأسارى ؟ »
يعنى : « اى محبوب من ! اى روشنى چشم من ! بر سر بريدهات بگريم ؟ بر دستهاى قطع شدهات ناله كنم ؟
بر بدن به خاك افتادهات زارى كنم ؟ بر أولاد اسيرت جزع فرمايم ؟ »
آنگاه رسول خدا فرمود : « سر محبوب من در كجاست ؟ »
ناگاه ديدم سر حسين بر دست پيغمبر است . پس آن سر را بر پيكر حسين گذاشت وآن حضرت برخاست ومستوى بنشست وپيغمبر با أو معانقة 4 كرد وبگريست وفرمود : « اى فرزند ! تو را جوعان وعطشان مىبينم . خداوند سير وسيراب نكناد دشمنان تو را . قاتل تو را نمىشناسم . بگوى تا كدام كس قطع كرد أصابع تو را ؟ »
عرض كرد : « اينك در پهلوى من است . »
جمال 5 را گفتند : « رسول خدا تو را طلب مىكند ومرا در نزد أو حاضر كردند . »
فرمود : « اى دشمن خداى ! تو را چه افتاد كه انگشتان فرزند مرا قطع كردى ؟ خداوند روى تو را سياه كناد . »
جمال گفت : « از آن وقت من به اين صورت برآمدم . »
جماعتى كه در گرد أو بودند ، زبان به لعن أو گشودند .
( 1 ) . صحيح : سالم . صبيح : زيبا ، خوشرو .
( 2 ) . أطيب : خوشبوتر .
( 3 ) . آفتاب در برابر رخسار أو زشت مىنمود .
( 4 ) . معانقه : دست در گردن يكديگر انداختن .
( 5 ) . جمال ( چوشداد ) : ساربان ، شترران .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام 6 ، 4 / 19 - 21
( 6 ) . [ اين مطلب در احوالات حضرت سجّاد عليه السّلام ، 3 / 357 - 358 تكرار شده است ] .
در جلد هفدهم عوالم مسطور است كه : سعيد بن المسيب روايت كرده است كه : بعد از شهادت سيد الشهدا عليه السّلام ، چون هنگام موسم برسيد ، در ركاب سيد سجاد عليه السّلام به زيارة مكة شتافتم . هنگام طواف كعبه ، مردى را ديدم با رويى سياه همچون شب مظلم ودو پاى لنگ ودو دست شل خويش را به استار 1 كعبه آويخته است ومىگويد : « اللّهمّ ! ربّ هذا البيت ! اغفر لي وما أحسبك أن تفعل ولو تشفّع فيّ سكّان سماواتك وأرضيك وجميع ما خلقت لعظم جرمي . »
يعنى : « اى پروردگار من ! اى خداوند اين خانه ؟ بيامرز مرا ومىدانم نمىآمرزى اگر چند شفاعت كنند مرا ساكنان آسمانها وزمينها وتمام آفريدگان . چه ، گناه من بزرگتر از آن است كه آمرزيده شوم . »
سعيد بن مسيب مىگويد : « من وجماعتى از مردم در گرد أو انجمن شديم وگفتيم : « إبليس از رحمت خداى مأيوس نيست . تو كيستى وجرم تو چيست ؟ »
آنگاه قصهء خويش را درازتر از آنچه من بنده نگاشتم ، تقرير كرد تا بدان جا كه شمشير شكستهاى در قتلگاه به دست كردم ودستهاى حسين را قطع ساختم وقصد بند شلوار كردم . در اين وقت زمين بجنبيد و -