المفيد ، الإرشاد ، 2 / 107 - عنه : الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 293 ؛ مثله الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 605 ، لواعج الأشجان ، / 152 - 153
فقتل واحدا بعد آخر .
فلم يزل يبارز الواحد من أصحاب الحسين ، فيقتل عدّة من أصحاب عمر بن سعد .
فقام عمرو بن الحجّاج رافعا صوته :
« يا حمقى ، أتدرون من تقاتلون ؟ [ تقاتلون ] « 1 » فرسان المصر ، وقوما مستميتين . واللّه ، لا يبرز لهم منكم أحد إلّا قتل ، لا تبرزوا لهم ! فإنّهم قليل ، وقلّ ما يبقون ، وقد جهدهم العطش » .
فقال عمر بن سعد :
« صدقت » .
وأرسل في النّاس ، فعزم عليهم أن :
هامش
- مىجنگيد ؟ شما با سواران ودلاوران كوفه جنگ مىكنيد ! با دليرانى مىجنگيد كه دست از دنيا شسته وتشنهء مرگند ؟ كسى تنها ( وجداجدا ) به جنگ ايشان نرود ؛ زيرا ايشان اندكند واندكى بيش زنده نخواهند بود . به خدا اگر تنها شما سنگ بر ايشان پرتاب كنيد ، آنان را خواهيد كشت . »
عمر بن سعد گفت : « راست گفتى . انديشه وتدبير همان است كه تو انديشيدهاى . پس كسى نزد مردم بفرست به ايشان دستور دهد تن به تن با اينان به جنگ نرود . »
سپس عمرو بن حجاج با همراهانش از سمت فرات بر أصحاب حسين عليه السّلام حمله كرد وساعتي جنگيدند .
پس مسلم بن عوسجهء اسدى رحمه اللّه در اين ميان به زمين افتاد وعمرو بن حجاج وهمراهانش بازگشتند وگرد وخاك كه فرو نشست ، ديدند مسلم بر زمين افتاده . پس حسين عليه السّلام پيش أو آمد وهنوز رمقى داشت وبه أو فرمود : « اى مسلم ! خدايت رحمت كند ، از ايشان است كسى كه گذراند پيمان خويش را واز ايشان كسى است كه انتظار كشد وتغيير وتبديلى نكردند . »
وحبيب بن مظاهر به أو نزديك شد وگفت : « اى مسلم ! بسيار بر من ناگوار است به زمين افتادن وشهادت تو . اى مسلم ! مژده گير به بهشت . »
مسلم با آواز ضعيفى گفت : « خدايت به نيكى بشارت دهد . »
حبيب گفت : « اگر نبود كه همانا من خود مىدانم هماكنون به دنبال تو خواهم آمد ، هر سفارش ووصيتي داشتى ، انجام آن را مىپذيرفتم ( وبر عهده مىگرفتم ) . »
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 107
( 1 ) - ما بين [ ] تكملة من مط .