له ، فقالت : يا ابن عوسجتاه ! يا سيّداه ! فتنادى « 1 » أصحاب عمرو بن الحجّاج : قتلنا مسلم بن عوسجة الأسديّ . فقال شبث لبعض من حوله من أصحابه : ثكلتكم أمّهاتكم ! إنّما تقتلون أنفسكم بأيديكم ، وتذللون أنفسكم لغيركم ، تفرحون أن يقتل مثل مسلم بن عوسجة ؟ ! أما والّذي أسلمت له لربّ موقف له قد رأيته في المسلمين كريم ! لقد رأيته يوم سلق آذربيجان قتل ستّة من المشركين قبل تتامّ خيول المسلمين ، أفيقتل منكم مثله وتفرحون !
قال : وكان الّذي قتل مسلم بن عوسجة مسلم بن عبد اللّه الضّبابيّ وعبد الرّحمان بن أبي خشكارة البجليّ . « 2 »
هامش
( 1 ) - [ نفس المهموم : « فنادى » ] .
( 2 ) - گويد : عمرو بن حجاج بانگ برآورد كه : « اى احمقان ! مىدانيد با كيها جنگ داريد ؟ با يكهسواران شهر كه گروهى جانبازند . هيچ كس از شما با آنها هماوردى نكند . آنها كمند وچندان دوام نخواهند كرد . به خدا اگر با سنگ بزنيدشان ، مىكشيدشان . »
عمر بن سعد گفت : « راست گفتى . رأى درست همين است . »
وكس سوى قوم فرستاد وتأكيد كرد كه هيچ كس از شما هماورد يكى از آنها نشود .
زبيدى گويد : عمرو بن حجاج را شنيدم كه وقتي نزديك ياران حسين رسيده بود ، مىگفت : « اى مردم كوفه ! به أطاعت وجماعت خويش پاىبند باشيد ودر كشتن كسى كه از دين بگشته وخلاف پيشوا كرده ، ترديد مياريد . »
حسين بدو گفت : « اى عمرو پسر حجاج ، كسان را بر ضد من تحريك مىكنى ؟ ما از دين بگشتهايم وشما استوار ماندهايد ! به خدا اگر جانتان را بگيرند وبر اعمال خويش بميريد ، خواهيد دانست كه كدام يك از ما از دين بگشته وكداممان در خور اين است كه به آتش بسوزد . »
گويد : پس از آن عمرو بن حجاج با پهلوى راست عمر بن سعد از جانب فرات سوى حسين حمله آورد ومدتي جنگ كرد ونخستين كس از ياران حسين ، مسلم بن عوسجة از پاى درآمد .
گويد : آنگاه عمرو بن حجاج ويارانش برفتند وغبار برفت ومسلم را ديدند كه به زمين افتاده بود .
حسين سوى وى رفت . هنوز رمقى داشت وبدو گفت : « اى مسلم پسر عوسجة ! پروردگارت رحمتت كند .
بعضي از ايشان تعهد خويش را به سر برده وشهادت يافته وبعضي از ايشان منتظرند وبه هيچوجه تغييرى نيافتهاند . »
حبيب بن مظاهر نيز بدو نزديك شد وگفت : « اى مسلم ! مرگ تو بر من گران است . تو را مژدهء بهشت . » -