تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
نصح فرعون وقومه ، أطاعوه ، فهم كذلك ، فقد نصحتهم ، وبلغتهم . « 1 » الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 278
هامش
( 1 ) - بالجملة ، حسين به سوى سپاه كوفه نگران شد وايشان چون سيل بنيان كن درهم پيوسته ومانند ابرى مظلم متراكم ( 1 ) بودند وعمر بن سعد در قلب لشكر از پيش روى سرهنگان جاى داشت . اين وقت زهير بن القين پيش تاخت وسپاه كوفه را به أعلى صوت مخاطب ساخت ، فقال : أيّها النّاس ! إنّ حقّ المسلم على المسلم النّصيحة ونحن وأنتم على دين واحد وقد ابتلانا اللّه بذرّيّة نبيّكم صلّى اللّه عليه واله لينظر ما نحن وأنتم صانعون وأنا أدعوكم إلى نصرته وخذلان الطّغاة . گفت : « اى مردم ! مسلم را بر مسلم حق نصيحت است وما وشما به يك آئين ويك شريعتيم . اينك خداوند ما را امتحان مىفرمايد به فرزند پيغمبر خود تا مشهود افتد كردار ما وشما . اكنون من شما را دعوت مىكنم كه حسين را نصرت كنيد وگمراهان را مخذول داريد . » چون كوفيان اين كلمات بشنيدند ، گفتند : « ما صاحب شما را ومتابعان أو را عرضهء شمشير خواهيم داشت ؛ الّا آن‌كه با يزيد بيعت كنند . » زهير گفت : « اى بندگان خدا ! حسين به نصرت ومودت أحق است از پسر سميه . اگر أو را نصرت نمىكنيد ، از مقاتلت أو دست بازداريد . تواند شد كه يزيد از وى خشنود شود ، بىآن‌كه كشته گردد واز شما راضى گردد بىآن‌كه قاتل حسين باشيد . » اين هنگام شمر ذي الجوشن خدنگى به سوى زهير بگشاد وگفت : « دست بازدار ، چند به كثرت كلام زحمت مىكنى ؟ » زهير گفت : « اى شمر ! تو جز بهيمه‌اى ( 2 ) نيستى . فرداى قيامت در آتش دوزخ جاى خواهى داشت وبا عذاب اليم دمساز خواهى بود . » شمر گفت : « من تو را مىكشم وصاحب تو را نيز خواهم كشت . » زهير گفت : « مرا از قتل بيم مىدهى ؟ من كشته شدن با حسين را دوست‌تر مىدارم تا زندگانى با شما . » ثمّ أقبل على أصحابه وقال : معاشر المهاجرين والأنصار ! لا يغرّكم كلام هذا الكلب الملعون وأشباهه ، فإنّه لا ينال شفاعة محمّد صلّى اللّه عليه واله إنّ قوما قتلوا ذرّيّته وقتلوا من نصرهم فإنّهم في جهنّم خالدون أبدا . پس روى با أصحاب كرد وگفت : « اى مهاجرين وأنصار ! نفريبد شما را سخن اين سگ لعين وأمثال أو ؛ چه أو از شفاعت محمّد بهره نخواهد يافت . » اين وقت مردى به نزديك زهير آمد وگفت : « اى زهير ! حسين عليه السّلام مىفرمايد : قسم به جان من كه شرط نصيحت وموعظت به پاى آوردى ونيكو سخن كردى . » ( 1 ) . متراكم : روى هم جمع شده . ( 2 ) . بهيمه : چارپا . سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 241 - 243