القندوزي ، ينابيع المودّة ، 3 / 68 - 69 - عنه : صابري الهمداني ، أدب الحسين عليه السّلام وحماسته ، / 166 - 167
هامش
- أو رغبت كند وخائب وخاسر دارد طمع كسى را كه بدو طمع بندد . هماكنون نگرانم شما را كه در امرى همداستان شدهايد كه خداوند را بر شما خشمگين مىدارد وروى از شما برمىتابد وعقاب خداى را بر شما فرود مىآورد ورحمت خداى را از شما دور مىدارد . چه نيكو پروردگارى است پروردگار ما وچه بد بندگانى كه شما بودهايد ؛ اقرار كرديد به شريعت وگردن نهاديد به طاعت وايمان آورديد به رسالت محمّد . آن گاه بر أهل بيت أو بتاختيد وبه اعداد قتل ايشان پرداختيد . همانا شيطان بر شما نصرت يافت وذكر خداى را از خاطر شما محو ومنسى داشت . هلاكت باد شما را ، چه در خاطر داريد ؟ »
آنگاه استرجاع فرمود وگفت : « اين قوم كافر شدند از پس آنكه ايمان آوردند . دوربادند ( 8 ) اين ستمكاران .
چون حسين عليه السّلام سخن بدينجا آورد ، همانا عمر بن سعد بيمناك شد كه مبادا لشكريان فريفتهء كلمات أو شوند وعقيدت بگردانند وجانب أو گيرند . پس ، روى با وجوه لشكر كرد وگفت : « حسين را پاسخ گوييد ! أو پسر على أبو طالب است . سوگند با خداى اگر همچنان به جاى خويش بپاييد ويك روز ديگر بدين روز پيوسته شود ، سخن حسين قطع نخواهد شد وزبان أو كليل ( 9 ) نخواهد گشت . »
لاجرم شمر ذي الجوشن پيش شد وگفت : « اى حسين ! چه مىگويى ؟ ما را آموزگارى كن تا بدانيم . »
فقال : أقول : إتّقوا اللّه ربّكم ولا تقتلوني فإنّه لا يحلّ لكم قتلي ولا انتهاك حرمتي ، فإنّي ابن بنت نبيّكم وجدّتي خديجة زوجة نبيّكم ، ولعلّه بلغكم قول نبيّكم : الحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنّة .
فرمود : « مىگويم ، از خدا بترسيد ومرا مكشيد ! چه ، قتل من وهتك حرمت من بر شما روا نيست .
همانا من پسر دختر پيغمبر شما مىباشم وجدهء من خديجة زوجهء پيغمبر شما است . البتة شنيده باشيد كه رسول خدا فرمود : حسن وحسين سيد جوانان أهل بهشتند . »
( 1 ) . حيات جمع حيّة : مار ، أفعى .
( 2 ) . غصّة ( به ضم غين ) : آنچه در گلو گير مىكند . اندوه ( در اينجا معنى أول مراد است ) .
( 3 ) . قرآن كريم ( 58 ، 20 ) .
( 4 ) . ( اگرچه در پاورقى اشعار اين كتاب روش نوعي ما اين است كه : فرد ورباعي را معنى نموده ودربارهء سه بيت وبيشتر از آن به ترجمهء بعضي از لغات يا خلاصهء معنى اكتفا مىكنيم . ليكن نسبت به منشآت خود حضرت سيد الشّهداء عليه السّلام كه تراويدهء بلاغت است وهيچ كلمهء آن بدون ايفاء معنى عالي ودقيقى آورده نشده است . استثنائي قائل شده وهمه را يكبهيك معنى مىكنيم ) . اى بدترين گروه در ستمگرى از اندازه به در رفتيد ودربارهء ما مخالفت پيغمبر كرديد .
( 5 ) . مگر بهترين مردم سفارش ما را به شما نكرد ؟ مگر جدّ من برگزيدهء خدا ( احمد ) نيست ؟
( 6 ) . مگر مادر من ، زهرا وپدرم . على درستكار برادر بهترين مردم نيست .
( 7 ) . با اين جنايت رانده ورسوا شديد وبزودى به آتش فروزان دوزخ مىافتيد .
( 8 ) . دوربادند ، كلمهء نفرين است . يعنى از رحمت خدا دور شوند .
( 9 ) . كليل : ناتوان در سخن .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 243 - 246