هامش
- فرمود : « چنين است . »
زينب چون اين بشنيد ، صيحه بزد وفرياد برداشت كه :
وا ثكلاه ، وا محمّداه ، وا عليّاه ، وا حسناه ، وا حسيناه ، وا ضعفاه ، وا غربتاه ، وا قلّة ناصراه . فقال لها الحسين : يا أختاه ! تغرّي بعزاء اللّه ، فإنّ سكّان السّموات يفنون وأهل الأرض يموتون ولا يبقى إلّا اللّه فلا يذهبنّ بحلمك الشّيطان .
فرمود : « اى خواهر ! صبر كن وشكيبايى فرما ! ساكنين آسمانها فنا پذيرند وقاطنين ( 1 ) زمين بميرند . جز خداى به جاى نماند . هوش دار كه شيطان حلم وشكيب تو را نربايد . »
زينب گفت : « اى برادر ! تواند شد كه ما را از اينجا كوچ دهى تا كشته نشوى ؟ »
گريه در گلوگاه آن حضرت گرهگير شد وسرشك از چهرهء مباركش روان گشت .
فقال لها : لو ترك القطا ليلا لنام .
فرمود : « اى خواهر ! اگر مرغ قطا را شبانگاه دست باز داشتند ، در آشيان خود شاد بخفت . »
( 1 ) . قاطن : ساكن ، مقيم .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 239 - 240
رمز خطبههاى بسيار حضرت حسين عليه السّلام : همانا غم واندوه أنبيا وأوصيا از براي أمت بود ، تا چرا بر طريق غوايت ( 1 ) وضلالت روند وبهرهء آتش دوزخ شوند ؛ چنانكه بعضي از محققين عرفا گفتهاند كه : نوح « على نبينا وآله عليه السّلام » قوم را از كمال حفاوت وشفقت به دعاى بد ياد كرد وروى زمين را به لطمهء طوفان از وجود ايشان بپرداخت . چه دانسته بود كه اين جماعت چند كه بپايند ، بر عصيان خدا بيفزايند وروز برانگيزش ( 2 ) عذاب ايشان فزايش گيرد . مصلحت ايشان را در هلاك ايشان دانست وهمچنان ديگر أنبيا ، چون إبراهيم وموسى وعيسى ويحيى وزكريا وجرجيس عليهم السّلام ، كه ذكر حال ايشان مناسب اين مقام نيست ورنج وشكنج خود را به چيزى نمىشمردند ، بلكه بر أمت افسوس مىخوردند وسيد المرسلين يعنى خاتم النبيين ، اين همه زحمت از اين روى بر ذمت مىنهاد ، كه يك تن مشرك را از طريق غوايت به شاهراه هدايت آورد وحسين عليه السّلام كه پسر آن پدر وثمر آن شجر وفروغ آن اختر بود ، نيز كار بدينگونه مىداشت . چه مىدانست كه قضا بر شهادت أو رفته واز براي ادراك اين سعادت سفر عراق فرمود ، لكن اين آمد شدن وتجديد خطبه فرمودن از بهر آن بود كه مگر يك تن از مشركين را تشريف دين بخشد . چنان كه حر بن يزيد رياحى را از تحت الثرى به فوق الثريا بركشيد ( 3 ) ، بلكه از مقام هيولانى به پيشگاه عقل نخستين ( 4 ) صعود داد .
( 1 ) . غوايت : گمراهى وهلاكت .
( 2 ) . روز برانگيزش : روز قيامت .
( 3 ) . از زير زمين بر زير آسمان بالا برد .
( 4 ) . هيولى : به اصطلاح فلاسفه ، ناچيز وناتوانترين موجودات است كه صرف قوه واستعداد مىباشد وابدا بهرهاى از فعليت وكمال ندارد . وعقل نخستين اشرف وكاملترين موجودات واولين مخلوق حق متعال است .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 241
-