ويحك ! أفلا ينفعك معرفتك ! قال : جعلت فداك ! فمن ينادم يزيد بن عذرة العنزيّ من عنز بن وائل ! قال : ها هو ذا معي . قال : قبّح اللّه رأيك على كلّ حال ! أنت سفيه .
قال : ثمّ انصرف عنّا ، وكان الّذي يحرسنا باللّيل في الخيل عزرة بن قيس الأحمسيّ ، وكان على الخيل . « 1 »
الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 421 - 422 - عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 234 - 235 ؛ المقرّم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 263
هامش
( 1 ) - گويد : سواران آنها بر ما مىگذشتند كه مراقبمان بودند وحسين اين آية را مىخواند :وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ * ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ؛يعنى : « كساني كه كافر شدهاند ، مپندارند اين مهلت كه به ايشان مىدهيم ، خير آنهاست ؛ فقط مهلتشان مىدهيم تا گناهشان بيشتر شود وعذابي خفتانگيز دارند .
خدا مؤمنان را بر اين حال كه شماييد ، نمىگذارد تا پليد را از پاك جدا كند . »
ويكى از سوارانى كه مراقب ما بودند ، اين را بشنيد وگفت : « قسم به پروردگار كعبه كه ما پاكانيم واز شما جدا شدهايم . »
گويد : من أو را شناختم وبه برير بن حضير گفتم : « مىدانى اين كيست ؟ »
گفت : « نه ! »
گفتم : « اين ، أبو حرب عبد اللّه بن شهر است . مردى بذلهگوى بود ومعتبر ودلير وغافلكش . بارها مىشد كه سعيد بن قيس أو را به سبب جنايتي محبوس مىداشت . »
گويد : برير بن حضير بدو گفت : « اى فاسق ! خدا تو را جزو پاكان مىكند ؟ »
گفت : « تو كيستى ؟ »
گفت : « برير بن حضير ! »
گفت : « انّا للّه ، دريغم آيد اى برير ، به خدا هلاك شدى ، به خدا هلاك شدى . »
گفت : « اى أبو حرب ، مىخواهى از گناهان بزرگ خويش به پيشگاه خدا توبه برى كه به خدا ما پاكانيم وشما پليدان . »
گفت : « من نيز بدين شهادت مىدهم . »
گفتمش : « واي تو ! چرا دانستنت سودت نمىدهد . »
گفت : « فدايت شوم ! پس كي همنشين يزيد بن عذرهء عنزى مىشود ؟ »
گفت : « اينك يزيد همراه من است . »
گفت : « بههرحال خدا رأى تو را زشت بدارد كه بيخردى . »
گويد : پس أو برفت وآنكه شبانگاه با سواران مراقب ما بود ، عزرة بن قيس احمسى بود كه سالار سواران بود .
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3018 - 3020