تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
هامش
- نفسك وعن أنفس هؤلاء الفتيان من أهل بيتك . گفت : « سوگند با خداى دوست دارم كه كشته شوم ، آن‌گاه زنده گردم ؛ بدين‌گونه تا هزار كرت مرا بكشند وزنده گردانند ودر ازاى آن خداوند تو را وجوانان أهل بيت تو را مقتول ومظلوم نگذارد . » وهريك از أصحاب بدين منوال شبيه به يكديگر سخن كردند وحسين عليه السّلام همگان را به دعاى خير ياد كرد . در كتاب جلاء العيون عبد اللّه بن محمّد رضا الحسيني مسطور است كه : « از پس مقالات أصحاب ، مقام هريك از ايشان را در بهشت نمودار فرمود وحور وقصور هريك را با ايشان بنمود وبر يقين هريك بيفزود واز اين روى ، احساس ألم سيف وسنان نمىكردند ودر تقديم شهادت تعجيل مىنمودند . » ( 1 ) . داهيه : بلا ، پيشامد سخت وناگوار . ( 2 ) . زه نهيم : آمادهء تيراندازى شويم . سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ( 3 ) ، 2 / 204 - 208 ( 3 ) . [ اين مطلب را در احوالات امام سجاد عليه السّلام ، 2 / 97 - 99 تكرار نموده است ] . بالجملة ، چون شب عاشورا فرا رسيد وتاريكى جهان را فرو گرفت ، ديگر باره حسين عليه السّلام مردم خويش را ممتحن داشت وبه ميزان آزمون وآزمايش درگذرانيد . در تفسير امام مسطور است : قال الحسين لعسكره : أنتم في حلّ من بيعتي ، فألحقوا بعشائركم ومواليكم . با لشكر خويش فرمود : « من بيعت خود را از گردن شما فرو گذاشتم . بشتابيد وبا خويشاوندان ودوستان خود پيوسته شويد . » آن‌گاه روى با أهل بيت كرد . وقال : قد جعلتكم في حلّ من مفارقتي ، فإنّكم لا تطيقونهم لتضاعف إعدادهم ، وقوّادهم ، وما المقصود غيري ، فدعوني والقوم ، فإنّ اللّه عزّ وجلّ يعينني ، ولا يخلّيني من حسن نظره كعاداته في أسلافنا الطّيّبين . با أهل بيت فرمود : « شما را نيز أجازت كردم كه از من جدا شويد . چه طاقت رزم ايشان را نداريد وبا عدت وعدت ( 1 ) ايشان توانا نيستيد وهيچ كس جز من مقصود اين جماعت نيست . مرا دست باز دهيد با اين قوم . همانا خداوند مرا أعانت مىكند وبه نظر رحمت نگران مىگردد ؛ چنان‌كه به گذشتگان طيب وطاهرين من نگران بود . » امام عليه السّلام مىفرمايد : فأمّا عسكره ففارقوه ، وأمّا أهله الأدنون من أقربائه فأبوا . مىفرمايد : « لشكر أو مفارقت اختيار كردند وپراكنده شدند وخويشاوندان وخاصان أو از تفرق ابا نمودند وبپاييدند . ومن بنده از اين پيش رقم كردم . » در مروج الذهب مىگويد : لشكر حسين عليه السّلام هزار سوار وصد پياده بود . تواند شد كه از آن جماعت چند كه به جاى مانده بودند ، در اين شب يكباره متفرق شدند وافزون از هفتاد ودو تن كس به جاى نماند . بالجملة ، آنان كه به جا ماندند ، عرض كردند : « يا ابن رسول اللّه ! ما هرگز از تو جدا نشويم ومحزون مىشويم بدانچه تو محزون مىشوى ومىرسد ما را آنچه مىرسد تو را وقربت ومكانت ما در نزد خداوند -