تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
جستجوى دين حق مسافرت كند صدق مىكند ، پس شايسته است كه مردم در طلب دين به سوى امامان حق ، هجرت كنند اما بايد دانست كه اين توجّه خداوند نسبت به هجرت كنندگان در راه حق به اين دليل نيست كه خداوند نيازمند به كساني از ساكنان زمين باشد كه دين وى را در دل نهان دارند ويا آن را آشكار كنند ، زيرا حق تعالى غنىّ مطلق است كه هيچ گونه نيازى در وى نمىباشد . ( 42296 - 42286 )

مسأله پنجم ، لا تقع اسم الهجرة . . . قلبه ،

در اين عبارت بيان شده است كه شرط صدق هجرت بر كسى كه به سوى امام وقت خود مسافرت مىكند ، آن است كه امام را بشناسد ومعرفت به حق أو ، داشته باشد زيرا امام است كه حافظ دين مىباشد ومنبعى است كه بايد از آن معارف الهى را جستجو كرد ، لذا فرمود : هيچ وقت نمىتوان كسى را مهاجر خواند مگر آن گاه كه معرفت به حقّانيت امام در روى زمين داشته باشد . ( 42303 - 42297 )

فمن عرفها واقرّ بها فهو مهاجر ،

در معناى اين عبارت دو احتمال وجود دارد . الف - پس از بيان مصداق مهاجرت ، توضيح مىدهد كه معرفتي كه شرط صدق كردن مهاجرت است آن معرفتي است كه وى را وأدار به رفتن به سوى امام سازد نه شناختى در سطح پايين . ب - احتمال ديگر اين كه تنها ، شناختن امام واقرار به حقانيت أو ، وگرفتن معارف از وى در صدق مهاجرت كافى است اگر چه به سوى أو نرود ، و ، وى را مشاهده نكند ، چنان كه به مقتضاى سخن پيامبر أكرم ، ترك حرام خدا هجرت است زيرا چنان كه گذشت ، فرمود : مهاجر كسى است كه حرام الهى را ترك كند . ( 42319 - 42304 )

ولا يصدق [ يقع خ ] اسم الاستضعاف على من بلغته الحجّه ،

در اين عبارت نيز دو احتمال وجود دارد .