امام را هر چه كنه وحقيقتش معلوم شود مصنوع است صغرى ، واين جملهء تقديرى را هم كه هيچ مصنوعى واجب الوجود نيست كبراى آن قرار دهيم ونتيجهء اين دو مقدمه چنين مىشود ، هيچ معلوم الحقيقهاى واجب الوجود نيست وهنگامى كه اين قضيهء سالبهء كليه را عكس كنيم ، اين جمله به دست مىآيد : هيچ واجب الوجودي معلوم الحقيقة نيست كه همان مطلوب ومدّعاى اوّل مىباشد ودر اين مورد از قياس ضمير استفاده شده است . ممكن است اين استدلال را به شكل دوم ببريم ، به اين طريق كه صغرايش همان جملهء مضمر باشد وكبراى آن اين جمله : هيچ واجب الوجودي مصنوع نيست ونتيجهء آن را مانند استدلال بالا عكس كنيم ، احتمال سوم آن است كه مقدمهء أول را كبرا قرار دهيم ونيازى به عكس كردن نتيجة هم نداريم « 3 » . احتمال چهارم آن است كه مطلوب را از راه قياس استثنايى به دست آوريم ومقدمهء مذكور در متن سخن امام را حاكى از تلازمى بدانيم كه در شرطيّه متصله وجود دارد كه صورت قياس چنين است : اگر كنه حقيقت خداوند معلوم شود مصنوع خواهد بود ، تالي كه باطل است پس مقدم نيز باطل خواهد بود .
علت اين كه هر معلوم الحقيقهاى مصنوع مىباشد آن است كه حقيقت هر چيزى به اجزايش شناخته مىشود وهر چه اجزاء دارد مركب است وهر مركبى نياز ، به تركيب كننده وصانع دارد پس هر معلوم الحقيقهاى مصنوع وداراى صانع است ، وبطلان تالي به اين دليل است كه اگر حق تعالى مصنوع بود ، ممكن ومحتاج به غير مىشد ودر نتيجة واجب الوجود بالذّات نبود .
6 - صفت ديگرى را كه از ذات مقدس خداى تعالى دور دانسته آن است كه وى قائم به غير نيست ، زيرا هر چه چنين باشد وابسته ومعلول است وكلّ
هامش
( 3 ) اگر جاى دو مقدمهء شكل اوّل را عوض كنيم شكل چهارم خواهد شد زيرا حد وسط موضوع صغرى ومحمول كبرى مىشود كه عكس شكل اوّل است . ( مترجم )