4 - آخرين قسمت كيفياتى كه در أصل وجودشان كمال ونقص نهفته است واينها نيز محسوس نيستند ودو بخش دارد آنهايى كه ثابتند وبزودى از بين نمىروند ملكه ناميده مىشوند وآنها را كه بر عكس ، زود زايل مىشوند حال مىگويند مثل : خشم شخص بردبار وحليم وبيمارى آدم تندرست وسالم .
پس از تعريف وبيان قسمتهاى كيف ، لازم است از باب توضيح خاطر نشان كنيم كه آنچه را ما در ضمن شرح جملهء أول اين خطبه گفتيم كه لازمهء توصيف خداوند به كيفيّت ، يكتا ندانستن ذات أقدس وى مىباشد خود حضرت در نخستين خطبهء كتاب فرموده است : كسى كه حق تعالى را وصف كند برايش قرين وهمتايى قائل شده وآن كه چنين كند أو را دو تا دانسته . . . « 2 » ، وچنان كه آن جا شرح شد ، نتيجة اين مىشود : هر كس خداى را به وصف در آورد أو را دو تا دانسته است ، پس روشن است هر كه وى را به وصف بخواند أو را يكتا ندانسته است زيرا توحيد با تثنيه ضدّند وقابل اجتماع نيستند .
( 40965 - 40960 )
2 - ولا حقيقته أصاب من مثّله ،
دومين صفتي كه خدا را از آن مبرّا دانسته اين است كه ، هر كس براي أو مثل ومانندى قرار دهد به حقيقت وى نرسيده است زيرا هر چه مثل ومانند داشته باشد واجب الوجود با لذات نخواهد بود به دليل اين كه اگر مثليّت ومانندى ، همه جانبه باشد تعددى در كار نيست ، چون تعدّد نياز به تغاير دارد اگر چه به حدّاقل باشد ، واين امرهم با وحدت ومثليّت همه جانبه نمىسازد ، واگر مثليّت واشتراك فقط از برخى جهات باشد از سه حالت خارج نيست زيرا آنچه دليل اشتراك مثلين مىباشد ، يا أصل ماهيت وتمام حقيقت آنهاست يا جزء حقيقت آنها ويا خارج از ماهيت آنان مىباشد
و
هامش
( 2 ) . . . فمن وصف اللَّه سبحانه فقد قرنه ومن قرنه فقد ثنّاه . . . خطبه أول كتاب .