تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
قائم في سواه معلول ، اين جمله هم مانند عبارت پيشين مىتواند مقدمهء أول وصغراى مشكل أول يا دوم قياس مضمر باشد ومفهومش آن است كه حق تعالى قائم به غير نيست يعنى عرض نمىباشد كه نيازمند به محلّ شود ، مقدّمات قياس از اين قرار است : هر چه قائم به غير باشد معلول است ، هيچ معلولي واجب الوجود نيست ، ( شكل اوّل ) ، يا هيچ واجب الوجودي معلول نيست ( شكل دوم ) ، ونتيجهء آن بنا به هر دو فرض اين است : هيچ قائم به غيرى واجب الوجود نيست وموقعى كه آن را عكس كنيم مطلوب به دست مىآيد : هيچ واجب الوجودي قائم به غير نيست ونيز چنان كه قبلا بيان داشتيم ممكن است جملهء متن را كبراى قياس قرار دهيم كه نياز به معكوس ساختن نتيجة نداشته باشيم ( اين جا هم چنان كه در پايين صفحهء قبل بيان شد ، شكل أول به چهارم برمىگردد . ) وهمچنان ممكن است كه بيان كنندهء تلازم قياس استثنايى باشد ، يعنى اگر خداوند متعال قائم به غير باشد معلول خواهد بود ، تالي كه باطل است مقدم نيز مثل آن است وملازمهء ميان مقدم وتالي آن است كه قائم به غير نيازمند به محل است وآنچه نيازمند باشد ممكن است وهر ممكنى وجود وعدمش معلول است ، وامّا دليل بطلان تالي آن است كه اگر خداوند معلول باشد واجب الوجود نخواهد بود . 7 - هفتمين ويژگى حق تعالى : فاعلى است كه از ابزار ووسايل كار استفاده نمىكند ، خداوند به دليل اين كه ايجاد كنندهء جهان وجود است پيوسته در كار وفاعل است اما از به كارگيرى ابزار در كارهايش پاك ومنزه است زيرا اين عمل از صفات أجسام مىباشد وخداوند از جسميت بدور است . ( 41007 - 40994 )

8 - صفت هشتم : مقدّر لا بحول فكرة ،

آفرينندهء جهان أمور را اندازه‌گيرى مىكند اما نيازى به كمك از فكر وانديشه ندارد ، أو به هر موجودى اندازهء كمالش را از وجود ومتعلقات آن كه عبارت از اجل وروزى وجز اينها مىباشد بر طبق مصلحت وقضاى خود مىدهد وبراي اين عمل نيازمند به فكر و
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 275 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم