مستغنى وبىنياز است .
( 41016 - 41008 )
12 - سبق الأوقات كونه ،
هستى وذات هستى بخش أو بر وجود زمانها ووقتها تقدم دارد ودر محدودهء زمان نمىگنجد .
13 - وجودش بر نيستى وعدم تقدم دارد ، ممكنات عالم هستى به دليل اين كه حادث وپديدهاند ، از نظر ذات خود استحقاق وجود وعدم ندارند ، بلكه وجود وعدم بر ايشان مساوى است وتنها در هنگامى وجود مىيابند كه علت ايجادشان يافت شود ، بنا بر اين عدم آنان بر وجودشان تقدم دارد ، بر خلاف ذات بارى تعالى كه چون واجب الوجود بالذات است ، عدم ونيستى به هيچ وجه در أو راه ندارد بلكه هستى وى بر عدمش سابق مىباشد وبه دليل اين كه أو جهان را از حالت تساوى وجود وعدم بيرون آورده وصورت وجود به آن داده است ، پس وجود وى بر عدم جهان نيز سبقت وتقدم دارد .
14 - صفت چهاردهم آن است كه ازليّت خداوند بر ابتداى وجودش مقدم است ، ازليّت به معناى بىآغازى است ، وبه حكم عقل منحصر به واجب الوجود مىباشد ، زيرا آغاز داشتن با واجب الوجود بودن نقيض همند ودر يك امر جمع نمىشوند ، پس وى را آغازى نيست وازليت سزاوار اوست وأو با ازليّتش سر آغاز هستى تمام ممكنات نيز مىباشد .
( 41023 - 41017 )
15 - تبشعيره المشاعر ، عرف ان لا مشعر له ،
خداوند به دليل آفرينش أعضاء وموارد ادراك وحواسّ براي مخلوقات ، خود از داشتن اين أمور پاك ومنزه است ، زيرا اگر خود نيز داراى اين مشاعر باشد ، از دو حالت خارج نيست : يا از ناحيهء غير به أو داده شده است ويا از ناحيهء خود مىباشد ، حالت اوّل به دو دليل باطل است .
الف : أو كه خود آفرينندهء مشاعر ديگران است گرفتن از غير تناسبى ندارد .
ب : لازمهء آن نيازمندى واحتياج به غير وموجب نقص مىباشد كه بر خداوند متعال محال است . حالت دوم نيز باطل است ، زيرا اگر اينها كمال