تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
خودشان وخود ، داور ( حكم ) قرار داده است ، با اين توضيح كه وقتي به طلب ذات حق روى مىآورند واز آن به خردها رجوع مىكنند با كمال افسوس اقرار مىكنند كه با زحمت ورنج بسيار نمىتوان به كنه ذات حق پى برد وأو را شناخت وبه عجز وناتوانى خود اعتراف دارند . زيرا موقعى كه از يك طرف به نيازمندى ، نقصان ذاتي ومخلوقيت خود واز طرف ديگر به بىنيازى ، كمال ، وخالقيت خدا وخلاصه ، تمام صفات مصنوعيّت خويش وصانعيّت خداوند بر مىخورند ، به عجز از شناخت حق اقرار مىكنند . برخى از شارحان نهج البلاغة گفته‌اند كه مراد امام ( ع ) از كلمهء أوهام در اين جا ، عقول است ، وبديهي است كه عقول نيز بر حق تعالى احاطه نمىيابند زيرا وى ، مركب ومحدود نيست بنا بر اين منظور از : تجلى خداوند براي عقول كشف حقايقى است كه عقول مىتوانند به آن برسند يعنى صفات ثبوتية وسلبيهء خداوند وجملهء وبها امتنع منها يعنى با عقل ودلالت عقلي معلوم مىشود كه ذات حق درك شدني نيست وعبارت إليها حاكمها يعنى خداوند عقلهايى را كه ادعاى درك كنه واحاطهء كامل به وجود وى دارند طرف دعواي خود شمرده وسپس ايشان را به نزد عقلهاى سالم ودور از غرض براي محاكمه آورده واينها آنان را محكوم كرده‌اند كه چنين ادعايى ناصحيح است . آنچه اين شارح احتمال داده كه أوهام را بر عقول اطلاق كرده اگر چه بطور مجاز درست است ولى اين جا قرينه‌اى وجود ندارد وبدون ضرورت ، غير حقيقت اراده شده است . برخى ديگر گفته‌اند تقدير عبارت امام اين است : لم تحط به أهل الأوهام ، يعنى صاحبان وهم وخيال احاطهء به ذات خدا پيدا نمىكنند ، ومضاف حذف شده است اما اگر با نظر دقيق تامّل شود معناى سخن امام همان است كه ما در أول خاطر نشان ساختيم ويا حدّاقل شبيه به آن است . آرى اين واژه‌هاى پر معنا ، از لطيفه‌هاى سخنان امام وشامل بسيارى از اسرار حكمت مىباشد .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 231 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم