( 40375 - 40372 ) 16 - انديشهها أو را دريابند ، ولى نه با حواسّ ظاهر ، يعنى ذهنها به اندازهء توان خود به سبب صفات سلبى ونسبى وى را مىشناسند ، واين كه امام مىفرمايد : لا بمشاعره ، مقصود آن است كه اين تصور ، نه از طريق حواس ظاهر است ونه تصورى است شبيه به آنچه از آن طريق وبه وسيلهء آنها به دست مىآيد ، بلكه بر وجهي شايستهتر وبا عقل صرف ، دور از علايق مادّى وتوابع آن ، از قبيل : وضع ، مكان ، مقدار و . . . درك مىشود .
( 40381 - 40376 ) 17 - ديدگان گواه بر هستى وى هستند ، نه بر حضورش ، اين صفت اشاره به آن است كه چشمها عقول را وأدار مىكنند تا از روى آثار قدرت ولطيفههاى صفت وخلاصه آنچه كه با آنها درك مىشود به وجود حق تعالى گواهى دهند وچون اين گواهى امرى است بسيار روشن ، چنان است كه گويا خداوند در ميان همهء ديدنيها مشهود است هر چند كه چشم ، أو را به حضور نمىآورد وبا ذات وى تماسّ نمىگيرد ، واحتمال ديگر در معناى عبارت امام ( ع ) آن است كه وجود ديدنيها وزيباييهاى آن ، شاهد بر وجود صانع سبحانه وتعالى مىباشد ، نه بر حضور حسى أو .
( 40385 - 40382 ) 18 - حق تعالى در وهم وخيال نگنجد ، خداوند به دليل اين كه مجرّد از مادة است عقل بر أو احاطه ندارد ، چه رسد به نيروى واهمه ، زيرا اين قوه به معاني جزئيّهاى تعلق مىگيرد كه از محسوسها وأمور مادّى به دست مىآيند .
طرز استدلال وشكل قياسي كه در اين جا تشكيل مىشود چنين است : هيچ واجب الوجودي با نيرويى كه اشياى مادي وداراى وضع را درك مىكند ، ادراك نمىشود ، وهر چه با ، وهم درك شود تعلق به امر مادّيى دارد كه داراى وضع است ، ونتيجة اين مقدمات اين است : هيچ واجب الوجودي به وسيلهء وهم بكلّى درك نمىشود ، تا چه رسد به احاطه اين نيرو بر أو ، كه حقيقت وى را درك كند ، اين مطلبي است كه بارها در مباحث قبل ذكر شده است .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٢٢٩