تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
( 40389 - 40386 ) 19 - حق تعالى خود را براي أوهام وخيالها ، روشن ومتجلّى ساخته است ، چون ثابت شده است كه نيروى واهمه ، تنها محسوسهاى جزيى را در مىيابد ، پس معناى تجلّى خداوند براي أوهام آن است كه حق تعالى در صورتهاى جزيى تمام آنچه كه به وسيلهء وهمها درك مىشوند ، نشان داده است كه أو صانع وموجد آنهاست ، زيرا أوهام ، موقعى كه به خود وتغييرات عارضهء بر خود مىنگرند ، در مىيابند كه موجدى دارند واين تغييرات از ناحيهء اوست واين ادراك جزيى غير از ادراك عقلي است كه كلّى مىباشد . حرف باء در كلمهء بها به معناى سببيّت است يعنى أصل وجود اين قوا دليل اساسى براي تجلّى خداوند در خود آنهاست وممكن است كه به معناى في باشد يعنى : خداوند براي آنها در وجودشان ظهور فرموده است ، واژهء بل براي برگشتن از امرى ناممكن ( احاطه ) واثبات آنچه ممكن است يعنى تجلى وظهور حق تعالى . ( 40393 - 40390 )

20 - وبها امتنع منها ،

نقصانى كه در قواى ادراكي آدمي وجود دارد آنها را از احاطهء بر وجود خداوند باز داشته است زيرا - چنان كه پيش از اين خاطر نشان ساختيم - قوهء واهمه وخيال ، اختصاص به جزئيات حسّى دارد وبراي درك معاني كلّى ومجرّد از مادّه آماده نيست . دليلهاى ديگرى هم براي آن وجود دارد كه از جملهء آنها ، علوّ ساحت أقدس ربوبي از أنواع تركيب است علاوة بر نقصى كه در قواى ادراكي مىباشد . اين صفت به تعبير ديگر چنين بيان مىشود : نيروى واهمه با اعتراف خود از درك ذات حق تعالى عاجز است ، به دليل اين كه هم خودش ناقص است وهم ، كنه ذات حق درك شدني نيست ، هنگامى كه توجه به خدا مىكند ومىخواهد وى را بشناسد به عجز وناتوانى خود اعتراف مىكند . ( 40396 - 40394 )

21 - وإليها حاكمها ،

حق تعالى أوهام را حاكم قرار داده يعنى ميان
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 230 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم