تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١
على « 1 » الحكم واستسلموا « 1 » فابعث بهم إليّ سلما ، وإن أبوا فازحف إليهم حتّى تقتلهم ، وتمثّل بهم ، فإنّهم لذلك مستحقّون ، فإن قتل الحسين فأوطئ الخيل صدره وظهره ، « 2 » فإنّه عاقّ ، شاقّ « 3 » ، قاطع ، ظلوم « 2 » ، فإن أنت مضيت لأمرنا ، جزيناك جزاء السّامع المطيع ، وإن أنت « 4 » أبيت فاعتزل جندنا « 5 » ، وخلّ بين شمر وبين العسكر « 6 » ، والسّلام . « 7 »
هامش
( 1 ) ( 1 - 1 ) [ المقرّم : « حكمي » ] . ( 2 ) ( 2 - 2 ) [ المقرّم : « ولست أرى أنّه يضرّ بعد الموت ، ولكن على قول قتله لو قتلته لفعلت هذا » ] . ( 3 ) - [ نهاية الإرب : « مشاقّ » ] . ( 4 ) - [ لم يرد في المقرّم ] . ( 5 ) - [ في نهاية الإرب والمقرّم : « عملنا وجندنا » ] . ( 6 ) - [ أضاف في نهاية الإرب والمقرّم : « فإنّا قد أمرناه بأمرنا [ بذلك ] » ] . ( 7 ) - چون نامه به ابن زياد رسيد ، آن را خواند وگفت : « اين نامه از مردى رسيده [ است ] كه نسبت به أمير خود صميمى ونسبت به قوم خود مشفق باشد . آرى من قبول مىكنم . » ناگاه شمر بن ذي الجوشن برخاست وگفت : « آيا تو اين ( پيشنهاد ) را از أو قبول مىكنى وحال اين‌كه أو ( حسين ) در قلمرو تو منزل گرفته ودر جنب تو بروز كرده [ است ] ؟ به خدا سوگند اگر أو از ولايت وبلاد تو رفت ودست در دست تو ( براي بيعت ) نگذاشت ، أو گراميتر ونيرومندتر وتو ناتوانتر وشكسته‌تر خواهى بود . تو اين منزلت ( صلح ومسالمت ) را به أو مده ؛ زيرا موجب ضعف وذلت تو خواهد بود . ولى أو فقط بايد تسليم شود وبه حكم تو تن بدهد . همچنين ياران أو كه اگر بعد از اين كيفر دهى ، تو مختارى واگر عفو كنى ، باز هم همان اختيار را خواهى داشت . به خدا سوگند ، من اين خبر را شنيدم كه حسين وعمر ميان دو لشگر شبانه نشسته [ اند و ] ( آرام ) گفتگو مىكنند . » ابن زياد گفت : « عقيدة تو بس نيكو است . تو نامهء مرا نزد عمر ببر تا أو به حسين پيشنهاد دهد كه خود وياران أو به موجب حكم من بلا شرط تسليم شوند . اگر تسليم شدند ، آنها را با مسالمت نزد من بفرستيد واگر خوددارى كردند ، با آنها جنگ كنيد . اگر عمر بن سعد پذيرفت ، تو مطيع أو باش ، واگر قبول نكرد ، تو بر أو وبر مردم ( لشگر ) أمير باش وگردن أو را بزن وسر أو را نزد من بفرست . با أو ( شمر ) نامه به عمر بن سعد نوشت كه : « اما بعد ، من تو را براي اين نفرستادم كه تو از حسين خوددارى كنى ودست بردارى يا آرزوهاى أو را به كار ببرى يا مدت را به درازا بكشى يا اين‌كه نزد من شفاعت كنى . خوب ببين ، اگر حسين وياران أو به موجب حكم من بلا شرط تسليم شدند ، آنها را با مسالمت نزد من روانه كن واگر خوددارى كردند ، بر آنها حمله كن وبكش وپس از كشتن پاره‌پاره كن ( مثله - پس از مرگ تشفى از مقتول بريدن دست وپا وگوش وبيني وخرد كردن استخوان ) . اگر حسين را كشتى ، اسبها را بر پيكر أو جولان بده . سينه وپشت أو را خرد كن ؛ زيرا أو عاق ومخالف وظالم است . اگر تو فرمان مرا به كار ببرى ، ما به تو پاداش يك مرد مطيع ونيوشنده خواهيم داد واگر خوددارى كنى ، از -