يزعمون ؛ من أن يضع يده في يد يزيد بن معاوية ، ولا أن يسيّروه إلى ثغر من ثغور المسلمين ، ولكنّه قال : دعوني ، فلأذهب في هذه الأرض العريضة ، حتّى ننظر ما يصير أمر النّاس .
الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 413 - 414 - عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 221 ؛ القزويني ، الإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه ، 1 / 235 - 236 ؛ المحمودي ، العبرات ، 1 / 426
قال أبو مخنف : حدّثني المجالد بن سعيد الهمدانيّ ، والصّقعب بن زهير : أنّهما كانا التقيا مرارا ثلاثا أو أربعا ؛ حسين وعمر بن سعد . « 1 »
هامش
( 1 ) - وچون پيش وى رسيد ، حسين بدو گفت : « يكى از سه چيز را بپذير ! يا مرا بگذارى كه از همان جا كه آمدهام ، بازگردم . يا بگذارى كه پيش يزيد روم ؛ يا بگذارى سوى مرزها روم . »
گويد : عمر اين را قبول كرد .
گويد : ابن زياد ، عمر بن سعد ، شمر بن ذي الجوشن وحصين بن نمير را سوى وى فرستاده بود . حسين به خدا واسلام قسمشان داد كه أو را پيش أمير مؤمنان ببرند كه دست در دست وى نهد .
گفتند : « نه ، بايد تسليم ابن زياد شوى . »
هانى بن ثبيت حضرمي كه هنگام كشته شدن حسين حضور داشته بود ، گويد : حسين عليه السّلام ، عمرو بن قرظهء انصارى را پيش عمر بن سعد فرستاد كه : « امشب ميان اردوگاه من واردوگاه خودت مرا ببين . »
گويد : عمر بن سعد با حدود بيست سوار بيامد . حسين نيز با همانند آن بيامد وچون به هم رسيدند ، حسين به ياران خويش گفت ، دور شوند . عمر بن سعد نيز با ياران خويش چنين گفت .
گويد : از آنها دور شديم ؛ چندانكه صدا وسخنشان را نمىشنيديم . سخن كردند وطول دادند تا پاسى از شب برفت . پس از آن ، هركدام با يارانشان سوى اردوگاه خويش بازگشتند وكسان دربارهء آنچه در ميانشان رفته بود ، به پندار سخن كردند . پنداشتند كه حسين به عمر بن سعد گفته بود : « با من پيش يزيد بن معاوية بيا ودو اردو را به جاى مىگذاريم . »
عمر گفته بود : « در اينصورت ، خانهام را ويران مىكنند . »
گفته بود : « من آن را برايت مىسازم . »
گفته بود : « املاكم را مىگيرند . »
گفته بود : « از أموال خودم در حجاز بهتر از آن به تو مىدهم . »
گويد : وعمر اين را خوش نداشته بود .
گويد : كسان بىآنكه چيزى شنيده باشند يا دانسته باشند ، چنين مىگفتند وميانشان رواج يافته بود . -