[ عن أبي مخنف ]
القندوزي ، ينابيع المودّة ، 3 / 64
فأتاه عمر بن سعد بالسّيل الجارف من الرّجال والخيل .
السّماوي ، إبصار العين ، / 8
فرجع الرّسول إلى ابن زياد ، فأخبره ، فاشتدّ غضبه ، وجهّز إليه العساكر ، وجمع النّاس في مسجد الكوفة ، وخطبهم ، ومدح يزيدا وأباه ، وذكر حسن سيرتهما ، ووعد
هامش
- گفت : « سبحان اللّه ! من خبر مىدهم كه بمرده است ، تو فرمايى نميرد ! »
فقال له عليّ : لم يمت والّذي نفسي بيده لا يموت حتّى يقود جيش ضلالة ، يحمل رايته حبيب بن جمّاز .
فرمود : « سوگند به آن كس كه جان من در دست أو است ، نخواهد مرد خالد بن عرفطة تا گاهى كه سرهنگ لشكر ضلالت شود ، وحبيب بن جماز علم آن لشكر را حمل خواهد داد . چون اين سخن به حبيب رسيد ، به نزد أمير المؤمنين آمد وعرض كرد : « من از شيعيان توأم ، اين چيست كه در حق من فرمودهاى ؟
سوگند با خداى هرگز اين گمان در حق خويش نمىبرم . »
فرمود : « اگر تو حبيب بن جمازى ، حمل رايت ضلالت خواهى كرد . »
چون حبيب رو بگردانيد وبرفت ، ديگرباره فرمود : « اگر تو حبيب بن جمّازى ، حمل آن رايت خواهى كرد . »
أبو حمزه مىگويد : سوگند با خداى خالد بن عرفطة نمرد تا گاهى كه عمر بن سعد لشكر به سوى حسين بن علي براند وخالد سرهنگ جيش وحبيب صاحب رايت بود .
( 1 ) . عرفطة - به ضم عين وسكون را وضم فاء .
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 1 / 324 - 325
اين وقت معويه آهنگ كوفه كرد واز نخيله بيرون شد ، خالد بن عرفطة از پيش روى أو سوار بود .
حبيب بن جماز رايت أو را حمل مىداد . بدينگونه داخل كوفه شد واز باب الفيل به مسجد جامع درآمدند ومردم گروهگروه در مسجد انجمن گشتند . همانا أمير المؤمنين علي عليه السّلام يك روز در اين مسجد بر منبر بود .
مردى درآمد وعرض كرد : « يا أمير المؤمنين ! خالد بن عرفطة وداع جهان گفت . از براي أو استغفار مىفرماى . »
فرمود : « لا واللّه خالد نمرده است ونميرد تا هنگامى كه داخل اين مسجد شود از باب الفيل وبا أو رايت ضلالت باشد وحبيب بن حمار حمل اين رايت خواهد كرد . »
از ميان مردم ، مردى برجست وگفت : « يا أمير المؤمنين ! اينك من حبيب بن حمارم . از شيعيان توأم . »
فرمود : « سخن همان است كه گفتم . »
وهمان بود كه فرمود . رايت ضلالت را از باب الفيل به مسجد آورد .
مكشوف باد كه در كتاب أمير المؤمنين عليه السّلام در ذيل معجزات واخبار به مغيبات آن حضرت اين قصه را مرقوم داشتم . لكن راويان حديث در آمدن حبيب بن حمار از باب الفيل در زمان عبيد اللّه بن زياد در تجهيز لشكر براي جنگ امام حسين عليه السّلام رقم كرده بودند ودر اينجا منسوب به معويه داشتند . تواند شد كه حبيب بن حمار در عهد عبيد اللّه بن زياد ديگرباره حمل رايت كرده واز باب الفيل داخل مسجد شده باشد .
سپهر ، ناسخ التّواريخ امام حسن مجتبى عليه السّلام ، 1 / 230 - 231