تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
هامش
- خون أو بيرون تازد وقاتلان أو را دست خوش تيغ وتير سازد وخداوند جان ايشان را به دوزخ دراندازد . آن‌گاه راهب گفت : مرا در خاطر خجلان مىكند كه تو را با قاتل پسر پيغمبر قرابتي است . سوگند با خداى اگر ادراك كنم أيام أو را ، جان خود را در نصرت أو فدا خواهم كرد . گفتم : اى راهب ! من با خداى پناهنده مىشوم از اين‌كه با پسر دختر پيغمبر مقاتلت آغازم . گفت : اگر تو نباشى ، مردى باشد كه با تو قرابتي دارد . دانسته باش كه عذاب يكنيمهء دوزخ ، خاص قاتل أو است وعذاب أو عظيم‌تر است از عذاب فرعون وهامان . چون سخن به اين‌جا آورد ، در ديدن روى من فروبست وبه معبد خويش شتافت . من همچنان تشنه بر مركب خويش برنشستم وبه أصحاب خويش پيوستم . پدرت سعد گفت : اى كامل ! سخت دير مىآيى ؟ من آنچه از راهب شنيدم ، بازگفتم . سعد گفت : سخن به صدق كردى . چه مرا از اين پيش روزى به دير راهب عبور افتاد ، بدين‌گونه خبر بازداد ومرا قاتل پسر دختر پيغمبر دانست . هان اى عمر ! خويشتن را واپاى واز تقديم اين امر برحذر باش . پدرت سعد بر تو مىترسيد كه مبادا خويش را در اين داهيهء دهياء دراندازى ، اى عمر ! بر خود بترس اگر بر حسين بيرون شوى ، يكنيمهء عذاب جهنم خاص تو خواهد گشت . » چون اين قصه به ابن زياد بردند ، كامل را طلب كرد وفرمان داد تا زبانش را از بيخ بزدند . روزى واگرنه نيمروزى زنده بود ، پس درگذشت . ( 1 ) . آغاليدن : به شور درآوردن وتنك فراگرفتن . ولى مقصود مصنف ، جويدن وبلعيدن است كه به اين معنى در غلت ديده نشد وممكن است در نسخهء صحيح بوده است . ( 2 ) . واپاى : مواظب باش ! ( 3 ) . أرجو : اميد دارم . ( 4 ) . مهميز : آهنى كه راكب به پاشنهء كفش خود بندند وبه دو پهلوى أسب زنند . ( 5 ) . منافسه : مغالبت ومسابقت . ( 6 ) . برارى ، جمع بر : خشكى . سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 4 / 100 - 103 وديگر در بصاير الدرجات سند به سعيد بن غفله منتهى مىشود ، مىگويد : در حضرت أمير المؤمنين حاضر بودم ، ناگاه مردى درآمد وعرض كرد : « يا أمير المؤمنين ! من از وادى القرى به حضرت تو مىرسم ، همانا خالد بن عرفطة ( 1 ) وفات يافت . » فرمود : « أو نمرده است . » عرض كرد : « بىگمان بمرد . » فقال له عليّ : لم يمت فو الّذي نفسي بيده لا يموت . أمير المؤمنين سوگند ياد كرد كه نمرده است ونميرد . اعرابى در كرّت سيم اين سخن را أعادت كرد و -