هامش
-وإن كذبوا فزنا بدنيا عظيمة * وملك عقيم دائم الحجليندر خبر است كه چون اين ابيات را عمر سعد عليه اللعنة قرائت كرد ، هاتفى ندا درداد واين اشعار انشاد نمود :ألا أيّها النّغل الّذي خاب سعيه * وراح من الدّنيا ببخسة عين
ستصلى جحيما ليس يطفى لهيبها * وسعيك من دون الرّجال بشين
إذا كنت قاتلت الحسين ابن فاطم * وأنت تراه أشرف الثّقلين
فلا تحسبنّ الرّيّ يا أخسر الورى * تفوز به من بعد قتل حسينمع القصة ، عمر بن سعد همهء شب با خويشتن رأى مىزد وحكومت رى را با قتل حسين به قسطاس انديشه مىسنجيد . گاهى از آتش دوزخ در هول وهرب مىزيست وگاهى امارت رى را طريق طمع وطلب مىسپرد . در پايان امر به دست نفس اماره بيچاره شد وپسر پيغمبر را خوانخواره گشت . بامدادان به دار الاماره آمد . ابن زياد گفت : « كيست كه ده سأله حكومت رى را منشور بستاند وحسين را به قتل رساند ؟ »
ابن سعد گفت : « من اينك حاضرم . »
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 178 - 181
وديگر در بحار الأنوار وعوالم از بعض مؤلفات متأخرين مسطور است كه : عبيد اللّه زياد ، هفتاد هزار كس از ابطال رجال را از براي جنگ حسين بن علي عليهما السّلام عرض داد . آنگاه بزرگان كوفه را مخاطب ساخت :
وقال : أيّها النّاس ! من منكم يتولّى قتل الحسين ؟ وله ولاية أيّ بلد شاء ، فلم يجبه أحد منهم .
گفت : « اى صناديد كوفه ! كيست از شما كه قائد اين سپاه شود وبه قتل حسين عزيمت درست كند تا حكومت هر شهر كه خواهد ، عطا كرده آيد ؟ »
هيچكس أو را پاسخ نگفت . اين وقت كس به طلب عمر بن سعد فرستاد وأو را حاضر ساخت وگفت : « اى عمر ! تو را خواستهام تا قائد اين لشكر گردى وبر قتل حسين كمر بندى . »
گفت : « اى أمير ! مرا از اين امر خطير معفو دار . »
گفت : « مسئلت تو را با أجابت مقرون داشتم . لكن منشور حكومت مملكت رى را كه با تو گذاشتم ، باز ده وبه راه خويش مىرو ! »
گفت : « يك امشب مرا مهلت گذار . »
گفت : « روا باشد ! »
اين وقت عمر بن سعد باز سراى خويش شد وأصحاب وأحباب خود را از بهر مشاورت حاضر ساخت ودر اين معنى ، سخن درانداخت . هيچيك از أصحاب أو انديشهء أو را به صواب نشمردند . در ميانه ، مردى ستوده خصايل كه أو را كامل نام بود وبا پدرش سعد سابقهء صفا وصداقت داشت ، آغاز سخن كرد وگفت : « اى عمر ! اين چيست كه در تو مىنگرم ؟ اين چه نكوهيده كارى است كه به كار مىخواهى بست ؟ واين چه ناستوده امرى است كه استوار مىخواهى داشت ؟ » -