تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
هامش
- پسر سعد گفت : « اى كامل ! همى خواهم كه أمير اين جيش شوم وبه مقاتلت حسين روم . همانا قتل أو در نزد من سهل‌تر است از لقمه‌اى كه گرسنه بياغالد ( 1 ) يا شربتى كه تشنه بياشامد وچون اين خدمت بپذيرم ، پس از قتل أو سلطنت رى به‌دست مىگيرم . » كامل گفت : « واي بر تو ، اى عمر ! واي بر تو ! حق را پشت پا زدى وگمراه شدى ! آيا مىدانى با كدام كس آغاز مناجزت خواهى كرد ؟ وبا چه كس مبارزت خواهى آورد ؟ انّا للّه وانّا اليه راجعون . سوگند با خداى اگر دنيا وآنچه در دنياست با من عطا كنند ، خون يك تن از أمت محمد را بر ذمت نگيرم . اين چه كارى است كه سهل انگاشته‌اى ؟ واين چه انديشه‌اى است كه پيش داشته‌اى ؟ پسر دختر پيغمبر را مىكشى ؟ فردا جواب رسول خدا را چه خواهى گفت ؟ وقتي بر أو وارد شوى وكشته باشى ، پسر أو را وروشنى چشم أو را وميوهء دل أو را وپسر سيدهء نسا را وپسر على مرتضى را وسيد جوانان أهل بهشت را ؟ وحال آن‌كه أو در اين زمان منزلت رسول خدا را دارد وطاعت أو چون طاعت رسول خدا بر ما واجب است وأو است باب بهشت ودوزخ . اكنون خويشتن را واپاى ( 2 ) وآنچه از بهر خود پسنده دانى ، اختيار كن . من خداى را گواه مىگيرم اگر با أو محاربت آغازى يا طريق مقاتلت سپارى يا بر قتل أو أعانت فرمايى ، در دنيا جز زماني اندك نپايى . » عمر سعد گفت : « مرا از مرگ بيم مىدهى ! گاهى كه من از قتل أو فراغت به‌دست كردم ، أمير هفتاد هزار تن سپاه گردم ودر مملكت رى پادشاه باشم . » كامل گفت : « اكنون از براي تو بيان حديثي خواهم كرد . أرجو ( 3 ) كه موفق شوى وبر طريق حق روى . هان اى عمر ! وقتي چنان افتاد كه من با پدرت سعد سفر شام پيش داشتم وروزى در عرض راه شتر من به ترقيب جنبشى كرد ومرا از أصحاب دور افكند ، ناگاه سخت تشنه وسرگشته شدم . از دور دير راهبى ديدم . مركب را به مهميز ( 4 ) انگيز دادم ودررسيدم وپياده شدم وبر در دير آمدم . راهبى از فراز باره مرا نظاره مىكرد . گفت : كيستى واز كجا مىرسى وچه مىجويى ؟ گفتم : مردى عطشانم ، مرا به شربتى آب سيراب كن ! گفت : تو از أمت آن پيغمبرى كه مىكشند بعضي بعضي را در حب دنيا وبا يكديگر طريق مخاصمت ومنافست مىسپارند ( 5 ) . گفتم : اى راهب ! اين چيست كه مىگويى ؟ من از أمت مرحومهء محمد مصطفايم . گفت : اين گمان به يقين پيوست . بدترين أمتها شماييد . واي بر شما در روز برانگيزش . همانا بامداد مىكنيد وبر عترت پيغمبر خويشتن تاختن مىبريد وزنان أو را أسير مىگيريد وأموال أو را به نهب وغارت مأخوذ مىداريد . گفتم : اى راهب ! ما عامل اين كاريم ؟ ! گفت : حامل اين باريد ؛ لكن دانسته باشيد : چون اين كار به كران آوريد ، آسمانها وزمينها ودريا بارها وكوهسارها وصحارى وبرارى ( 6 ) ووحوش وطيور در لعن قاتل آن حضرت همساز وهم‌آواز گردند . دانسته باش كه قاتل أو را طول مدت نشايد ودر اين جهان جز زماني اندك نپايد وزودا كه مردى در طلب -