القندوزي ، ينابيع المودّة ، 3 / 62
هامش
- پس از سپاس خداوند ودرود رسول صلّى اللّه عليه وآله فرمود : « اى مردم ! نگرانيد اين شدت وبلا را كه بر ما فرود آمد . همانا روزگار واژونه كار شد وروز كريه ديدار بنمود واز نيكويى به جاى نماند ، الّا ناچيز آلايشى مانند نمايش مشروب ومأكول در بنگاه اقداح وأواني . زيستن در اين روزگار ، سخت ناگوار است .
مگر نگران نيستيد كه كس به سوى حق نرود واز باطل خويشتندارى نكند ؟ لا جرم واجب مىكند كه مرد مؤمن ديدار حق را طالب آيد وبه جدى تمام بسيچ مرگ فرمايد ومن اكنون مرگ را سعادت دانم وحيات را با اين جماعت ذلت شمارم . »
اين وقت زهير بن القين بهپاى خاست .
فقال : قد سمعنا - هداك اللّه با ابن رسول اللّه - مقالتك ولو كانت الدّنيا لنا باقية وكنّا فيها مخلّدين لآثرنا النّهوض معك على الإقامة فيها .
عرض كرد : « اى پسر رسول خدا ! مقالات تو را اصغا نموديم . اگر دنيا به تمامت ما را باشد وجاودانه با ما بپايد وما مخلد در دنيا بپاييم . با اين همه پشتپاى بر دنيا خواهيم زد وخدمت تو را دست بازنخواهيم داشت . »
از پس أو هلال بن نافع بجلى برجست .
فقال : واللّه ما كرهنا لقاء ربّنا وإنّا على نيّاتنا وبصائرنا ، نوالي من والاك ونعادي من عاداك .
گفت : « سوگند با خداى ، ما لقاى پروردگار را مكروه نمىداريم ومرگ را بر خويشتن ناگوار نمىشماريم وبر نيّت صافي وبينش رسا استواريم ودوستيم دوستان تو را ودشمنيم دشمنان تو را . »
آنگاه برير بن خضير برخاست .
فقال : واللّه يا ابن رسول اللّه ! لقد منّ اللّه بك علينا أن نقاتل بين يديك فينقطع منك أعضاؤنا ثمّ يكون جدّك شفيعنا يوم القيمة .
گفت : « يا ابن رسول اللّه ! سوگند با خداى كه خداوند بر ما منّتى عظيم نهاد كه ما را دست داد تا در پيش روى تو جنگ آغازيم وجان بازيم وتنهاى ما در راه تو پارهپاره شود . آنگاه جدّ تو در قيامت ما را شفاعت كند . »
سپهر ، ناسخ التّواريخ سيّد الشّهداء عليه السّلام ، 2 / 166 - 168