هامش
- بر امتثال اين امر دانا نبودم . آن حضرت خود برخاست وبه دست مبارك اين خدمت كرد تا من سيراب شدم وأسب خود را سيراب كردم . »
اين وقت نماز پيشين را هنگام فراز آمد . حسين عليه السّلام حجاج بن مسروق را فرمود تا اذان بگفت وچون نوبت به اقامه رسيد ، آن حضرت ازار ورداى خويش را دربر كرد ونعلين بپوشيد واز بهر نماز بيرون خراميد ونخست خداى را ثنا گفت وسپاس گذاشت .
ثمّ قال : أيّها النّاس ! إنّي لم آتكم حتّى أتتني كتبكم وقدمت عليّ رسلكم : أن اقدم علينا فليس لنا إمام لعلّ اللّه أن يجمعنا وإيّاكم على الهدى والحقّ ، فإن كنتم على ذلك ، فقد جئتكم فأعطوني ما أطمئنّ إليه من عهودكم ومواثيقكم وإن لم تفعلوا وكنتم لمقدمي كارهين ، انصرفت عنكم إلى المكان الّذي جئت منه إليكم .
فرمود : « اى مردم ! من به سوى شما سفر نكردم تا گاهى كه كتب شما متكاثر ( 9 ) گشت ورسل ( 10 ) شما متواتر شد كه : « ما را امام وپيشوايى نيست . واجب مىكند كه به سوى ما سفر كنى تا ما ادراك خدمت تو را بتوانيم . باشد كه حق از باطل وهدايت از غوايت ( 11 ) بازدانيم . لا جرم بار بربستم وبه سوى شما بشتافتم .
اكنون اگر بر آن عهد وميثاق اتفاق داريد ، مرا مطمئن خاطر سازيد وآن مواثيق وعهود را استوار فرماييد واگر از آنچه گفتيد ونوشتيد ندامت مىداريد ومقدم ( 12 ) مرا مكروه مىشماريد ، بازشوم تا بدانجاى كه بودم . »
حر ولشگر أو از اين كلمات خيره بماندند ودر پاسخ به هيچگونه سخن نكردند .
بالجملة چون هنگام ظهر حسين عليه السّلام از بهر نماز بيرون شد ، سلام دادم وجواب بستدم . فرمود : « چه كس باشى ؟ »
عرض كردم : « حر بن يزيد رياحى . »
فقال : يا حرّ ! أعلينا أم لنا ؟ فقال الحرّ : واللّه يا ابن رسول اللّه ! لقد بعثت لقتالك وأعوذ باللّه أن أحشر من قبري وناصيتي مشدودة إليّ ويديّ مغلولة إلى عنقي وأكبّ على حرّ وجهي في النّار .
أبو عبد اللّه فرمود : « اى حر ! آيا به مقاتلت ما آمدهاى يا به نصرت ما ؟ »
عرض كرد : « يا ابن رسول اللّه ! به مقاتلت شما مأمورم وبا خداى پناهندهام از اينكه در قيامت مهار شده ودست به گردن بسته از قبر انگيخته شوم وبه روى در آتش دوزخ درروم . »
آنگاه عرض كرد : « يا ابن رسول اللّه ! به كجا مىروى ؟ كشته مىشوى ، صواب آن است كه به سوى حرم جدت مراجعت فرمايى . »
آنگاه حسين عليه السّلام فرزند خود على را فرمود : « برخيز واقامه بگوى . »
وبا حر گفت : « اگر خواهى با لشگر خويش جداگانه صف راست مىكنى ونماز مىگزارى . »
عرض كرد : « با تو اقتدا خواهم كرد ونماز خواهم گذاشت . »
پس آن حضرت هردو لشگر را امامت فرمود ونماز پيشين را بهپاى آورد وبه سراپردهء خويش شتافت وأصحاب أو در حضرتش انجمن ( 13 ) شدند وحر نيز به خيمهء خويش دررفت وپانصد تن از سپاه أو درگرد أو انجمن شدند وپانصد تن در صف خويش بپاييدند ( 14 ) وهريك از لشكريان عنان أسب خويش را گرفته در ظل ( 15 ) أسب نشيمن ساختند . اين ببود تا هنگام نماز ديگر برسيد . حسين عليه السّلام أصحاب خويش را -