تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
يزل الحرّ يطلب الحسين رضى اللّه عنه حتّى لقيه عند صلاة الظّهر . قال الحرّ له : « لا نفارقك حتّى أدخلناك عند ابن زياد » فأبى الحسين رضى اللّه عنه . فقال الحرّ : « إذا أبيت ذلك فخذ طريقا آخر » . « 1 » [ عن أبي مخنف ] القندوزي ، ينابيع المودّة ، 3 / 62 - 63
هامش
( 1 ) - امام حسين عليه السّلام از بطن العقبة خيمه بيرون زد وبا أصحاب وأهل بيت طي طريق كرد تا منزل شراف براند ودر آن‌جا خيمه برافراخت وشب را به پاى آورد . بامدادان فرمان داد كه : خدم وحشم چند ( 1 ) ، كه توانند حمل آب كنند ، پس بار بربست وبرنشست وراه كوفه پيش گرفت . چون روز به نيمه رسيد ، ناگاه يك تن از أصحاب گفت : « اللّه أكبر ! » حسين عليه السّلام فرمود : « اللّه أكبر ! » آن‌گاه پرسش كرد كه : « چه شگفتى نگريستى كه تكبير گفتى ؟ » عرض كرد : « نخلستانى مىنگرم كه هرگز در اين أراضي نديده‌ام . » وچند تن ديگر نيز بدين‌گونه سخن كردند وگفتند : « هيچ‌گاه از اين راه نخلستانى ديده نشد . » آن حضرت أصحاب را فرمود : « نيكو بنگريد . » جماعتى گفتند : « ما همه گوش أسب ونيش نيزه نگريم . » حسين عليه السّلام فرمود : « سوگند به خداى جز اين نيست . » ثمّ قال : ما لنا ملجأ نلجأ إليه ونجعله في ظهورنا ونستقبل القوم بوجه واحد . آن‌گاه فرمود : « ما معقلى وپناهى نداريم كه آن را پشتوان خود سازيم واز طريق واحد پذيره ( 2 ) جنگ دشمن شويم . » أصحاب گفتند : « چنين است ؛ لكن اينك ذو خشب ( 3 ) است كه از جانب يسار با ما نزديك است . » پس حسين عليه السّلام عنان ( 4 ) به جانب دست چپ فروگذاشت وأصحاب در ركاب أو سرعت كردند واز آن سوى مقدمة الجيش ( 5 ) سپاه دشمن فرامىرسيد . چنان مىنمود كه سنانهاى نيزهء ايشان گزاينده‌تر از زنبوران سرخ وشادروان ( 6 ) رايات ايشان ، پرنده‌تر از غراب ( 7 ) سياه است . وحسين عليه السّلام از شاهراه به يك سو همى رفت وسرعت نمود واز آن جماعت سبقت گرفت . چون به ذو خشب رسيد ، بفرمود خيمه‌ها برافراختند وكار جنگ را بساختند واز قفاي ايشان حر بن يزيد رياحى كه قايد ( 8 ) بنى تميم بود ، با هزار سوار دررسيد . وسواران أو چنان با آهن وفولاد شاكي السلاح بودند كه جز ديدهء ايشان ديدار نبود . بالجملة ، حر بيامد ودر برابر حسين عليه السّلام لشكرگاه ساخت وأصحاب آن حضرت نيز حامل سيف وسنان بودند . چون روز به نيمه رسيد ، از حرارت خورشيد ، زمين كورهء حداد گشت ودر لشگر حر ، آب ناياب بود . أسب ومرد عطشان گشتند . حسين عليه السّلام خادمان خويش را فرمود تا سپاه حر را سيرآب ساختند واقداح وأواني ايشان را پر آب نمودند . آن‌گاه نوبت به سقايت فرس وجمل رسيد . اسبها را نيز كرة بعد كرة آب دادند ، تا نيك سيراب گشتند . علي بن الطعان المحاربي گويد : « من با سپاه حر بودم واز قفاي همگان رسيدم . چون حسين عليه السّلام مرا ديدار كرد وتشنگى مرا وأسب مرا بدانست ، فرمود تا شتر راويه را بخوابانيدند ومرا آب دادند . آن‌گاه مرا فرمان كرد كه : « عطف راويه ميكن تا نيكتر آب سيلان گيرد . » من -