معه ( 8 * ) ذمام .
فتفرّق النّاس عنه ، وأخذوا يمينا وشمالا ، حتّى بقي في أصحابه الّذين جاؤوا معه من المدينة ، ونفر يسير ممّن انضمّوا إليه ، « 1 » وإنّما فعل ذلك لأنّه عليه السّلام علم أنّ الأعراب الّذين اتّبعوه ، إنّما اتّبعوه ، وهم يظنّون أنّه يأتي بلدا قد استقامت له طاعة أهله ، فكره أن يسيروا معه إلّا وهم يعلمون على ما يقدمون . « 2 »
فلمّا « 1 » كان السّحر ، أمر أصحابه ، فاستقوا ماء وأكثروا . « 3 »
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 77 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 374 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 224 ، 225 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 246 ، 247 ؛ الدّربندي ، أسرار
هامش
( 1 ) ( 1 - 1 ) [ مثير الأحزان : « حتّى إذا » ] .
( 2 ) - [ إلى هنا حكاه في روضة الواعظين وحكاه عنه في الأسرار والمعالي والإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه ، وأضاف في نفس المهموم : « قلت : ولعلّ لهذا السّبب كان عليه السّلام يذكر حال يحيى عليه السّلام كثيرا مشيرا إلى أنّه يشبهه في أنّه يقتل ويهدي رأسه كما فعل بيحيى » ] .
( 3 ) - پس ، آمد تا به منزل زباله رسيد ، ودر آنجا خبر شهادت عبد اللّه يقطر به أو رسيد ( مترجم گويد : در سابق گذشت كه آنكس كه در كوفه پس از مسلم وهانى كشته شد ونامهء آن حضرت را برده بود . قيس بن مسهر صيداوى بود ومؤلّف محترم در آنجا يادآورى فرمود كه بنا به گفتهء برخى ، آنكس عبد اللّه يقطر ، برادر رضاعى آن جناب بود ، واين روايت بنابر گفتهء اين دسته است ، وبنابه آنچه خود مؤلّف رحمه اللّه اختيار فرمود ، قيس بن مسهر بوده [ است ] ) .
بههرحال ، حسين عليه السّلام نامهاى بيرون آورد وبراي مردم خواند بدين مضمون :
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
امّا بعد ، همانا خبر دهشتانگيزى به ما رسيده وآن ( خبر ) كشته شدن مسلم بن عقيل وهانى بن عروه وعبد اللّه يقطر است ، وهمانا شيعيان ما دست از يارى ما كشيدهاند . پس هركه مىخواهد بازگردد ، باكى بر أو نيست وبازگردد . وذمه وعهدي از ما بر أو نيست . »
مردم از كنار أو پراكنده شده وبه چپ وراست رفتند تا همان همراهانش كه از مدينه با أو آمده بودند ، به جاى ماندند واندكى كه از آن پس به ايشان پيوستند ، واينكه امام عليه السّلام اين كار را كرد براي آن بود كه آن جناب عليه السّلام مىدانست همانا اين عربهايى كه به دنبالش آمدهاند ، پيروى ايشان از آن حضرت به خاطر اين بوده كه گمان كردهاند أو به شهري درخواهد آمد ومردم آنجا فرمانپذير أو خواهند شد وحضرت اين معنى را خوش نداشت ومىخواست اينان به اين راهى كه مىروند ، بدانند سرانجام آن چيست وندانسته اقدام به كارى نكنند .
وچون سحرگاه شد ، به همراهان خود دستور داد آب بسيار بردارند .
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 76 - 77