تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
فقال « 1 » له : قد قال لي : « 1 » إنّ اللّه قد شاء أن يراهنّ سبايا . « 2 » وسلّم عليه ، ومضى . « 3 » ابن طاووس ، اللّهوف ، / 63 - 65 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 364 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 214 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 243 - 244 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 164 - 165 ؛ الجواهري « 4 » ، مثير الأحزان ، / 31 - 32 ؛ المقرّم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 195 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 159 - 160 ؛ المحمودي ، العبرات ، 1 / 358 ؛ مثله الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 593 ، لواعج الأشجان ، / 72 - 73 ؛ القزويني ، الإمام الحسين وأصحابه ، 1 / 120 - 121
هامش
( 1 ) ( 1 - 1 ) [ لم يرد في البحار وبحر العلوم ومثير الأحزان والإمام الحسين وأصحابه ] . ( 2 ) - [ إلى هنا حكاه في مثير الأحزان ] . ( 3 ) - واز أصل أحمد بن حسين بن عمر بن بريدة كه محدّثى مورد اعتماد است ، روايت شده كه أو از أصل محمّد بن داود قمى از امام صادق نقل مىكند كه فرمود : « شبى كه به صبحش حسين عليه السّلام تصميم داشت از مكّه حركت كند ، محمّد بن حنفيّه شبانه به نزد حسين عليه السّلام رفت وگفت : « برادرم ! ديدى كه أهل كوفه با پدرت وبرادرت چه حيله ومكرى به كار بردند ؟ من مىترسم كه حال تو نيز مانند حال پدر وبرادرت گردد . اگر رأيت به ماندن در مكّه باشد ، عزيزترين فردى خواهى بود كه در حرم الهى است وكسى را به تو دسترسى نخواهد بود . » فرمود : « برادرم ! مىترسم يزيد بن معاوية بناگاه مرا بكشد واحترام اين خانه با كشته شدن من از ميان برود . » محمّد بن حنفيّه گفت : « اگر از چنين پيش‌آمدى مىترسى ، به سوى يمن ويا يكى از بيابانهاى دوردست برو كه از هرجهت محفوظ باشى وكسى را به تو دسترسى نباشد . » فرمود : « تا ببينم . » چون سحر شد ، حسين عليه السّلام كوچ كرد . خبر كوچ كردن حسين به محمّد بن حنفيّه رسيد . آمد وزمام شترى را كه حضرت سوار بر آن بود ، بگرفت وعرض كرد : « برادر ! مگر وعده نفرمودى كه پيشنهاد مرا مورد توجّه قرار دهى ؟ » فرمود : « چرا . » عرض كرد : « پس چرا به اين شتاب بيرون مىروى ؟ » فرمود : « پس از آن‌كه از تو جدا شدم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله نزد من آمد وفرمود : حسين ! بيرون برو كه مشيّت خداوندى بر اين است كه تو را كشته ببيند . » محمّد بن حنفيّه گفت : « انّا للّه وانّا اليه راجعون . حال كه تو با اين وضع بيرون مىروى ، پس همراه بردن اين زنان چه معنى دارد ؟ » فرمود : « رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله به من فرمود : مشيّت خدا بر اين شده است كه آنان را نيز أسير وگرفتار ببيند . » اين را بگفت وبا محمّد خداحافظى فرمود وحركت كرد . فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 63 - 65 ( 4 ) - [ حكاه في مثير الأحزان عن البحار ] .