[ شرح ]
( 48844 - 48839 )
فرموده است : معاوية از من زيركتر نيست .
يعنى : أو در زيركى از من تواناتر نيست ، واين سخن را با سوگند به خداوند تأكيد كرده است .
( 48867 - 48845 ) فرموده است : وليكن أو غدر مىكند ، وگناه وفجور مرتكب مىشود .
اين سخن به آنچه لازمه دهاء وزيركى كه غدر ونيرنگ است اشاره دارد ، همان چيزى كه امام ( ع ) به سبب آن از به كار گرفتن زيركى دورى جستهاند ، فجور ( گناه وبد كردارى ) نيز به سبب غدر واقع مىشود ، زيرا چنان كه گفته شد وفا يكى از شاخههاى ملكه عفّت است ، وغدر ( خيانت وپيمان شكنى ) كه صفت زشت ضدّ آن است از فروع فجور است كه در مقابل عفّت قرار دارد ، از اين رو آن بزرگوار دها وزيركى را از خود نفى مىكند ، زيرا غدر وپيمان شكنى را زشت وناپسند مىشمارد ، ونفى دها به دليل نفى لازم آن كه غدر است مىباشد براي اين كه انتفاى لازم مستلزم انتفاى ملزوم است .
پس از اين أمير مؤمنان ( ع ) به گونه قياس ضمير از شكل اوّل صفت غدر را حدّ وسط اين قياس قرار مىدهد وفجور وانحراف معاوية را از حقّ اثبات مىكند ، اين كه فرموده است : ليكن أو غدر مىكند به منزله صغرا وجمله يفجر در حكم نتيجة است وگويى چنين فرموده است : . . . وليكن أو غدر مىكند پس مرتكب گناه مىشود ، كبراى اين قياس جمله : وهر غدرى فجور است ، مىباشد ، بنا بر اين قياس مذكور بدين صورت است : . . . وليكن أو غدر مىكند وهر كس غدر كند مرتكب فجور مىشود ، ونتيجة اين است كه معاوية فاجر وگنهكار است .
سپس آن بزرگوار به گونه قياس ديگرى از شكل اوّل كفر معاوية را اعلام مىكند ، صغراى اين قياس جمله : وهر غدرى گناه است ، وكبراى آن هر گناهى كفر است مىباشد ، وچون در قياس اوّل ثابت شد كه معاوية فاجر وگنهكار است ، واز آنچه فرموده است كه هر گناهى كفر است لازم مىآيد كه هر فاجرى كافر باشد ، لذا با اين دو مقدّمه كفر معاوية ثابت مىگردد ، وسه واژه : غدرة ،
و