تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 845

مساهمون:

ص٨٤٥
خداوند بر تقصير در اداى حقوق اين امانت است ، چنان كه أمير مؤمنان ( ع ) در جمله : أشفقن من العقوبة بدان اشاره فرموده ، وبىشك اين خوددارى به گونه استكبار وخود بزرگ بيني نبوده است ، زيرا آنها به سبب زبونى ونياز به درگاه حقّ تعالى خاضع وفرمانبردار اويند ، واژه إشفاق ( ترسيدن ) مجازا بر آنچه لازمه ونتيجة ترس است اطلاق شده است ، واين معنا بدان مىماند كه پادشاهى يكى از رعاياى خود را مخيّر كند كه أمانتي را نگه دارد ، وأو از قصور خود در نگهدارى اين امانت وايفاى شرايط آن بيمناك باشد ، در اين صورت ترس ، أو را وأدار مىكند كه از قبول اين امانت امتناع ورزد ، لذا خوددارى وامتناع أو از پذيرفتن امانت نتيجة وحاصل ترس اوست ، در اين جا نيز واژه إشفاق كه به معناى ترس است بر امتناع آسمانها وزمين از تحمّل اين امانت كه به زبان حال گوياى آنند به طريق مجاز اطلاق شده ، واين از باب گذاشتن نام سبب بر مسبّب است . گفته شده كه اين امتناع وترس آسمانها وزمين بر سبيل فرض وتقدير است ، واين كه در كلام خداوند به صورت واقع ذكر شده براي اين است كه واقع از مقدّر بليغتر وگوياتر مىباشد ، فرض اين است كه اگر اين آسمانها وزمين از عقل ونطق برخوردار بودند ووظايف دين به آنها عرضه مىشد وآنها را در قبول اين وظايف مخيّر مىكردند ، با همه بزرگى جسم وصلابت وسختى ، تكاليف مذكور را سنگين دانسته ، وانجام دادن آنها را بر خود دشوار شمرده ، واز بيم قصور در اداى حقّ آنها از پذيرفتن اين وظايف خوددارى مىكردند . بايد دانست كه گفتگوى جمادات ، وبه قراين حال از جانب آنها خبر دادن ، روش مشهور وستوده‌اى است كه در زبان عرب به هنگام معرّفى وشناسايى رواج دارد ، مانند اين كه مىگويند : يا دار ما صنعت بك الأيّام « 6 » وأمثال اين ، بلكه گفتگوى برخى از جمادات با يكديگر به زبان حال ، نيز در اين زبان
هامش
( 6 ) اى خانه ! روزگار با تو چه كرد ؟