تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
شايع است ، مانند اين كه ديوار به ميخ مىگويد : لم تشقّنى وميخ پاسخ مىدهد : سل من يدقّنى « 7 » وأمثال اينها بسيار است . امّا منظور آن حضرت كه فرموده است : كسى كه از أهل امانت نيست نوميد است ، محروميّت از ثمرات ونتايج بندگى حقّ تعالى ونوميدى از به دست آوردن كمالاتى است كه مستلزم پرستش اوست ، زيرا شايستگى اين كمالات را نداشته است . اشاره آن حضرت به آسمانهاى برافراشته وزمين گسترده وكوههاى بلند وبزرگ وپهن ودراز هشدارى است به انسان كه در ارتكاب گناه گستاخى نكند ، واين امانت را ضايع نسازد ، زيرا أو براي بندگى خدا وحمل اين امانت آفريده شده ، همچنين بيانگر شگفتى آن حضرت در اين باره است ، ومانند اين است كه مىفرمايد : هنگامى كه اين اجرام جهان بالا كه چيزى بزرگتر از آنها وجود ندارد از تحمّل اين امانت در آن موقع كه به آنها عرضه شد سرباز زدند چگونه كسى كه از آنها خردتر وناتوانتر است مىتواند بار اين امانت سنگين را بر دوش كشد ؟ ! ( 48795 - 48764 )

فرموده است : ولو امتنع شيء . . . تا لامتنعن .

اين سخن در بيان اين است كه خوددارى آسمانها وزمين وكوهها از پذيرش اين امانت به سبب قدرت وعظمت أجساد وخود بزرگ بيني وسرپيچى آنها از طاعت حقّ تعالى نبوده واگر امتناع آنها بدين سبب مىبود به علّت اين كه أجسام آنها از همه آفريدگان بزرگتر است از همگى موجودات به اين مخالفت سزاوارتر بودند ليكن خوددارى آنها به سبب ناتوانى وترس از خشم پروردگار متعال بوده است ، وآنچه را انسان نسبت به آن نادان بود ، آنها دريافتند ودانستند . گفته شده : در هنگامى كه خداوند آسمانها وزمين وكوهها را مورد خطاب قرار داده در آنها فهم وعقل آفريده بود ونيز گفته شده : كه واژه عقل به طور مجاز بر مسبّب آن كه امتناع از قبول اين امانت است اطلاق شده همان طورى كه واژه
هامش
( 7 ) چرا مرا مىشكافى ، از آن كه مرا مىكوبد بپرس .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 846 | ابن ميثم البحراني / محمدى مقدم