شده ، وبه صورت سرابى كه مىدرخشد وحقيقتي ندارد در آمدهاند ، همچنين به سبب توجّه به عالم ملكوت نظرش از جهان أجسام وجسمانيّات بريده مىشود وآنچه را از اين معموره به خاطر داشته به فرمان الهى وقهر وقدرت أو همچون بيابانى صاف وهموار گشته است ، در اين موقع است كه دست انسان از رسيدن به شفيعي كه از أو شفاعت كند ، ودوستى كه به دفاع از أو پردازد كوتاه است ، وهيچ عذرى هم سودمند وپذيرفته نيست ، وتوفيق از خداوند است .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 791
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٧٩١